دوستداران امام رضا علیه السلام

... مکانی برای اجماع تمام دوستداران امام رضا(ع).... بیان احساسات /شعر/خاطرات/عکس

دوستداران امام رضا علیه السلام - دل نوشته ها

وحید
دوستداران امام رضا علیه السلام ... مکانی برای اجماع تمام دوستداران امام رضا(ع).... بیان احساسات /شعر/خاطرات/عکس

پست ثابت

برای اولین بار در وبلاگ دوستداران امام رضا (ع)

-------------------------------------------------------------------

طــــرح نامـــه هـــای طــــلایی

-------------------------------------------------------------------

 وبلاگ دوستداران امام رضا (ع) در جهت برقراری هر چه بیشتر ارتباط معنوی عاشقان رضوی(ع) اقدام به برقراری طرح نامه های طلایی مینماید.مراحل این طرح:

۱- دلنوشته،شعر،عرض حاجت و... خود را در قسمت درج نظر همین پست(ترجیحا بصورت نظر خصوصی )درج نمایید.

۲- از کلیه مطالب فوق در نهایت امانت داری پرینت تهیه خواهد شد(این مطالب به جهت حفظ امانت حتی بصورت تایید شده در قسمت نظرات نیز نمایش داده نخواهند شد همچنین توسط این محبان کوچک امام رضا(ع ) نیز خوانده نخواهد شد پس..هرچه می خواهد دل تنگت بگو... .

۳-در شب جمعه آخر هر ماه شمسی به نیابت از کلیه کسانی که مطلبی داشتند پس از زیارت حرم رضوی نامه های فوق در ضریح مبارک گل هشتم (ع) انداخته خواهد شد.

۴-البته ناگفته پیداست که ارتباط با امام رضا (ع) یک ارتباط دلیست و این طرح اقدامی  نمادین است.ایشان در دل تمام شیعیانشان جا دارند.

۵-و آخر اینکه این کمترین دوستدارن گل هشتم را نیز  از دعا محروم نفرمایید.


برچسب‌ها: دلنوشته , دل نوشته , امام رضا , دل نوشته ها , زندگینامه

تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر 1393 | 1:41 | نویسنده : وحید |

حرمت را صفاست...

تو ای ترجمان عشق در چشمانت...ای بوی خوش یاس در سرایت..دیر بازیست که دلهای عاشق را پناهگاهی..ای پادشاه ملک خورشید...در بارگاهت راهی نیست میان حاجت و اجابت...گدای کوی تو ناج شاهی به سر دارد .به ضریحت پیوند خورده دل هزاران عاشق از هزاران سال پیش.کرامتت کرامت همایونیست و عطایت فراتر از قابلیت ما..گواهی می دهد..از عرشیان تا فرشیان..که تویی یگانه سلطان ملک عاشقی... 
برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه بیست و ششم آبان 1391 | 9:54 | نویسنده : وحید |

نامه های عاشقانه...

سلام دوستان...در این پست تعدادی از نامه ها و دل نوشته تشنگان حرم رضوی آورده شده...خدا حاجت همه عشاق امام رضا (ع) رو بده به حق امام رضا(ع).
سلام آقای من ،

من همون  زائر غریبم که بار اول دارم به خونت میام ...

دیگه بارمو بستم می خوام بیام پیشت

آقا جون ، می خوام بیام به پا بوست ، آقا جون من فقط به امید زیارت توست که الان دست به قلم شدم و دارم می نویسم .

آقای من ! میدونی که چند ساله دلم داره پرپر می زنه که بیام پیشت ، اما هر وقت یه مشکل پیش میاد .

سال گذشته به خودم قول دادم که با پس اندازی که کردم دست مادرمو بگیرمو بیام به پابوست .

می خواستم مادر و سوار هواپیما کنم و بیام کنارت ، آخه اون دیسک کمر داره . می خواستم مادرمو ببرم بهترین هتل . می خواستم اولین زیارت عمرش پر از خاطره باشه . ( میدونی که دستم خالیه ... نمی تونم اونو به مکه بفرستم اما از برکت وجود تو ، زیارت تو برای ما مانند رفتن به خونه خدا شده )

اما بازم کارم گره خورد و پولمو خرج کردم . باز هم شرمنده خودمو  مادرم شدم .

اما ایندفعه ، کوله بارمو بستم . نذر کردم اگه دعوتم کنی بیام و چند روز و چند شب خودمو دخیل ببندم به ضریحت . می خوام چند روزی و که اونجا هستم از پیشت دور نشم . می خوام صداتو بشنوم . میخوام تو هم بیای دستتو روی سرمن بکشی .

آقا جونم ، هر بار که کسی سوغاتی از زیارت تو برام میاره انقدر خوشحال می شم ، انگار که زیارت من هم داره نزدیک میشه و خیلی امیدوار میشم .

آقا جون دیگه طاقت ندارم منو بطلب برای زیارتت .

آقا جونم ، دلم گرفته . از این همه گناه خسته شده ام ... توبه ، توبه ، توبه ...

دیگه خجالت می کشم از این رفتنها و آمدنهای بسیار

به تو پناه آورده ام ، ای آرام بخش دل بیمارم

میخوام بیام پیشت ، همه گناهامو اونجا جا بذارمو برگردم به شهرم ،

آقا جونم ، اگه نذرم ادا بشه ، قسم میخورم به عشق عاشقای بی ریارت که دیگه تکرار نکنم .

آقا جون اگه دوستم داری دعوتم کن . دسته رد به سینه ی من دردمند و بیچاره  نزن .

هر دمش با من دل سوخته لطفی دگر است

تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

میدونم که آسمون حرمت هم ستاره بارونه ، فرشته ها هم همیشه و هر لحظه در حال گذر از آن جایند .پس دلمو پرواز میدم به صحن و سرات ،تا بازم آروم بگیرم .

 

یا رضای غریب !

از این دنیا به تنگ آمده ام =============================

ادامه مطالب را مطالعه نمایید


برچسب‌ها: دل نوشته ها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سیزدهم خرداد 1391 | 18:15 | نویسنده : وحید |

عنوانش ..تو

امام رضای مهربون... آقای من......فراموشم نکن...جز تو این دل نامی رو بلد نیست...شما خودت بخون تا آخرش....
برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین 1391 | 20:23 | نویسنده : وحید |

آقا چاکرتیم...نکنه از زوارات عقب بیفتم ...

 چند روز پیش.. تو قسمت خدمتیم..دیدم یکی از سربازا بد جور بی قراره... می خواست یه سر بره بیرون... گفتم چته؟..گفت میخوام برم حرمش..قبل خدمت از فراشای زوارای  آقا بودم...فشار کاریمون بعضی وقتا خیلی زیاد میشد..اما یه نگاه می کردم به گنبدش میگفتم..آقا چاکرتیم...نکنه از زوارات عقب بیفتم و یه وقت رو زمین بشینن.. و دیگه اون توان و نیرو..توان خودم نبود... .

 شاید دلش دوباره هوای حرم رو کرده بود... بعد رفتنش... پای سیستمش نشستم که کارای طراحیم رو پرینت بگیرم...زیر پد کاغذای تایپیش این بیت رو دیدم...

ز آستان رضایم خدا جدا نکند...

                                     من و جدایی از این آستان؟خدا نکند...

این رو تا حالا خودم خیلی تکرار کردم ..اما هیچ وقت اون قدر تو عمق وجودم نفوذ نکرده بود...من و جدایی از این آستان؟ خدا نکند...


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه هفتم بهمن 1390 | 9:11 | نویسنده : وحید |

ما و فيض همسايگي...

سلام دوستان

همونطور كه خيلي هاتون ميدونين من ساكن مشهدم و مجاور امام رضا (ع) ..اما دلم از خودم و بعضي مجاورهاي حضرت گرفته...تا چه حد ما قدر اين گوهر ناب رو مي دونيم؟...حق همسايگي رو به جا مياريم؟...مهمون نواز زوار و مهموناي امام رضا (ع) هستيم؟...چرا بعضي(البته بعضي) از كسبه،رانندهاي تاكسي،مسافردارا بجاي اينكه مفتخر به خدمتگزاري به زوار و قانع به نه سود كمتر كه حقشون باشن خون مسافراي آقا رو تو شيشه ميكنن؟...آقا به خدا شرمندتونم...فيض همسايگيتون رو دادين و ما... پناه به خدا


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه شانزدهم دی 1390 | 14:7 | نویسنده : وحید |

آقا چاکرتیم...نکنه از زوارات عقب بیفتم ...

 چند روز پیش.. تو قسمت خدمتیم..دیدم یکی از سربازا بد جور بی قراره... می خواست یه سر بره بیرون... گفتم چته؟..گفت میخوام برم حرمش..قبل خدمت از فراشای زوارای  آقا بودم...فشار کاریمون بعضی وقتا خیلی زیاد میشد..اما یه نگاه می کردم به گنبدش میگفتم..آقا چاکرتیم...نکنه از زوارات عقب بیفتم و یه وقت رو زمین بشینن.. و دیگه اون توان و نیرو..توان خودم نبود... .

 شاید دلش دوباره هوای حرم رو کرده بود... بعد رفتنش... پای سیستمش نشستم که کارای طراحیم رو پرینت بگیرم...زیر پد کاغذای تایپیش این بیت رو دیدم...

ز آستان رضایم خدا جدا نکند...

                                     من و جدایی از این آستان؟خدا نکند...

این رو تا حالا خودم خیلی تکرار کردم ..اما هیچ وقت اون قدر تو عمق وجودم نفوذ نکرده بود...من و جدایی از این آستان؟ خدا نکند...


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : سه شنبه ششم بهمن 1388 | 23:8 | نویسنده : وحید |

 

این متن نامه رو تو یکی از وبگردی هام خوندم... گفتم بذارمش اینجا... شور یه زائر اولی! هم جالبه و پر احساس...خدا همه مشتاقان زیارت آقا رو زودتر حاجت روا کنه...
 
سلام آقای من ،

من همون  زائر غریبم که بار اول دارم به خونت میام ...

دیگه بارمو بستم می خوام بیام پیشت

آقا جون ، می خوام بیام به پا بوست ، آقا جون من فقط به امید زیارت توست که الان دست به قلم شدم و دارم می نویسم .

آقای من ! میدونی که چند ساله دلم داره پرپر می زنه که بیام پیشت ، اما هر وقت یه مشکل پیش میاد .

سال گذشته به خودم قول دادم که با پس اندازی که کردم دست مادرمو بگیرمو بیام به پابوست .

می خواستم مادر و سوار هواپیما کنم و بیام کنارت ، آخه اون دیسک کمر داره . می خواستم مادرمو ببرم بهترین هتل . می خواستم اولین زیارت عمرش پر از خاطره باشه . ( میدونی که دستم خالیه ... نمی تونم اونو به مکه بفرستم اما از برکت وجود تو ، زیارت تو برای ما مانند رفتن به خونه خدا شده )

اما بازم کارم گره خورد و پولمو خرج کردم . باز هم شرمنده خودمو  مادرم شدم .

اما ایندفعه ، کوله بارمو بستم . نذر کردم اگه دعوتم کنی بیام و چند روز و چند شب خودمو دخیل ببندم به ضریحت . می خوام چند روزی و که اونجا هستم از پیشت دور نشم . می خوام صداتو بشنوم . میخوام تو هم بیای دستتو روی سرمن بکشی .

آقا جونم ، هر بار که کسی سوغاتی از زیارت تو برام میاره انقدر خوشحال می شم ، انگار که زیارت من هم داره نزدیک میشه و خیلی امیدوار میشم .

آقا جون دیگه طاقت ندارم منو بطلب برای زیارتت .

آقا جونم ، دلم گرفته . از این همه گناه خسته شده ام ... توبه ، توبه ، توبه ...

دیگه خجالت می کشم از این رفتنها و آمدنهای بسیار

به تو پناه آورده ام ، ای آرام بخش دل بیمارم

میخوام بیام پیشت ، همه گناهامو اونجا جا بذارمو برگردم به شهرم ،

آقا جونم ، اگه نذرم ادا بشه ، قسم میخورم به عشق عاشقای بی ریارت که دیگه تکرار نکنم .

آقا جون اگه دوستم داری دعوتم کن . دسته رد به سینه ی من دردمند و بیچاره  نزن .

هر دمش با من دل سوخته لطفی دگر است

تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

میدونم که آسمون حرمت هم ستاره بارونه ، فرشته ها هم همیشه و هر لحظه در حال گذر از آن جایند .پس دلمو پرواز میدم به صحن و سرات ،تا بازم آروم بگیرم .

 یا رضای غریب !

از این دنیا به تنگ آمده ام .


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 | 16:10 | نویسنده : وحید |

 كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می شدم ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت می شدم كـاش يـك شب می گذشتم از فراز چشم تو گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می شدم كـاش يـك شب می سرودم گنبد زرد تو را فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت می شدم
كاش يك شب می نشستم بر ضريح چشم تو بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت می شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو می زدم چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت می شدم
ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت می شدم
كاش يك شب معرفت می چيدم از چشمان تو غـرق در درياى عرفان دو چشمت می شدم كـاش يك شب می شدم خيس نگـاه سبز تو شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت می شدم
كاش يك شب نور می نوشيدم از چشمان تو مـی درخشيدم، چراغان دو چشمت می شدم سخت شيرين است طعم روشن چـشمان تو كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می شدم
قيصر امين پور

برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه پانزدهم خرداد 1388 | 20:32 | نویسنده : وحید |

...با تو گویم راز دل



                             
بیان احساسات در کودکان چون به دور از تکلف و تصنع است خیلی دلنشین و زیباست..در این پست ...چند نامه از کودکان که برای امام رضا  (ع) نوشته اند آورده شده...ببینید چه دلنشین و بی ریا با مولا سخن میگند...

نرگس منعمی:

 

اولین باری که برای زیارت حرمت به مشهد مشرف شدم بدون هیچ گونه بهانهای بغض در گلویم حلقه زد, نتوانستم بغضم را بشکانم. هنگامی که از دور چشمم به حرمت افتاد بغضم را شکستم. حرمت نورانی تر از خورشید بود و مرا به سوی خود فرا میخواند. فقط سه روز فرصت داشتم. دوست داشتم تمام فرصتهایم را در حرمت بمانم و بگریم. گریستن در حرمت بسیار زیباست.

مریم سعیدی:

 

       ای مظهر خوبیها حرمت مانند قسمتی از بهشت است که خداوند عالمیان برای  جهانیان روی زمین قرار داده تا هر کس بهرهای کافی ببرد و نیازهایشان را از نمایندهی او روی زمین و این مرز و بوم بخواهد تا درد دلشان را با غریب الغربا بگویند و از او کمک بگیرند.

سمانه الیاسی:

 

ای طلیعه هشتم! تو آمدی تا صحیفه عشق بدون مفسر نماند و تو آمدی با خود عشق و صفا و صمیمیت را به ارمغان آوردی و من آمدم تا دلم را بر ضریح تو حلقه زنم و به دور کعبه عشق تو طواف دهم. آمدم تا اشک چشمانم را دخیل سقا خانهات کنم. آمدم تا از کبوتران حرمت گردم تا به هر صبح به دور گنبد طلائیت به پرواز درآیم و ریزه خوارخوان کرمت گردم. مولایم! ای طبیب دردمندان! ای سنگ صبور خسته دلان! ای امید ناتوانان! روزگارم بدون تو و فرزند تو همچون مرگ تدریجی و جانکاه است.


ملیحه حاجیان:

 

چند صباحی از زیارت صحن با صفایت مسرور شدیم و در صبحگاهان ترنم سرود نقارههایت روح و جانمان را صفا بخشید. بعد از چند روزی به خدمت رسیدن کم کم لحظهی جانسوز وداع را دیدیم که پی در پی به دنبالمان میگشت تا ما را به صحن و سرایی دیگر ببرد. آقا جان به جان خودم قسم اگر دیار و سرزمین برگشتنمان قم نبود، اگر پارهای دیگر از خاندان رسالت، شهرمان را مزین نکرده بود از مشهد باصفایت نمیرفتیم, هر چند که باز دلتنگ پابوسی قدوم مبارکت هستیم.




 





برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه سی و یکم خرداد 1387 | 17:25 | نویسنده : وحید |

آتش دل



                                             آتشي  در سينه دارم جاوداني...
                                    عمر من مرگيست نامش زندگاني...
                                    رحمتي كن كز غمت جان مي سپارم
                                    بيش از اين من طاقت هجران ندارم
                                    كي نهي بر سرم پاي اي پري از وفاداري
                                    شد تمام اشك من بس در غمت كرده ام زاري
                                    نو گلي زيبا بود حسن و جواني
                                    عطر آن گل رحمت است و مهرباني
                                     نا پسنديده بود دل شكستن
                                     رشته الفت و ياري گسستن
                                     كي كني اي پري ترك ستمگري؟
                                     مي فكني نظري آخر به چشم اي جان عالم؟
                                     گرچه ناز دلبران دل تازه دارد...
                                     ناز هم در دل من اندازه دارد...
                                     حيف اگر ترحمي نميكني بر حال زارم
                                     جز دمي كه بگذرد از چاره كارم
                                     دانمت كه بر سرم گذر كني به رحمت اما
                                     آن زمان كه بركشد گياه قمصر از مزارم




برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 | 3:8 | نویسنده : وحید |

تقديم به تو ... .

.

 

.... سحرگاهان  از سمت بارگاهت كه مدفن تن پاكت و مطلع آفتاب تن تاب است خورشيد طلوع ميكند... گويي عرش فرش سراي
توست و شميم دلنواز مدفنت گواه ميدهد كه اين حريم...از ملكوتست..و ضريحت ..نگين حلقه ي عشاق توست... مي درخشد چون ماه بدر در زمين بارگاه تو. مهرباني..
آقايي ...و سلطان بي چون وچراي ملك عشقي.. و چه خوب حكم ميراني بر دلهاي اسيرت..و چه شيرين است اسارت تو...كجا ملكوت اين قدر قرين است با زمين؟ يا كجا از زمين است و
نيست؟!...در زير گنبدت..ندا و ناله ...راه دوري با ملكوت ندارد..گواه مي دهد كاينات كه ... تويي امام دلها... تويي مهربان...درود خدا بر تو...اي خورشيد خورشيد ها..اي دوست دار و غمخوار ضعفا..اي ابالحسن..
علي ابن موسي الرضا(ع). وحید ضمیری

 


 
برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : شنبه سیزدهم بهمن 1386 | 22:48 | نویسنده : وحید |

============================================================( به نام خالق خلاق هستی...)

خواستم از ارادتم به شما بنويسم ...... خواستم بنويسم من دوست دار شما هستم...  چهره ي معصوم و خندان آن پسر بچه بيمار يادم آمد.. دستان لرزان كارگر كارگاه
كه از شدت ضعف روزه و خستگي كار مي لرزيد يادم آمد ... مشكلات زندگي دوست جديدم قاسم يادم آمد... انتظار بچه هاي آسايشگاه با آن چهره هاي معصوم يادم آمد..بي كسي علي آن دوره گرد بي خانمان يادم آمد..
..و خيلي چيز هاي ديگر... دستم خشك شد... نتونستم مولا.. نتونستم ... مولا كمكم كنيد ... كمكم كنيد ..اين درد ها از پا در نيارم... آقا خودتون مي دونيد تا حالا برا
رفع اين مشكلات سعي كردم .. اما كمكم كنيد .تا اين ها حل نشود..تا اين درد ها هست و كامل حل نشده ادعاي دوستي شما كجا؟.. كمكم كنيد آنقدر لايق شوم كه من ادعايي نداشته باشم ولي در چشم شما ... دوست دارتان باشم... .

=============================================================


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر 1386 | 0:18 | نویسنده : وحید |

                                             به نام خدا
رو.
... بعد از مدتي نبود...آمدم..در اين مدت مشغول آپديت بودم...آپديت


دلم..خدا رو شكر... احساس ميكنم پر تر شدم..راه دراز است و من در


خم يك كوچه ام... اميد وارم با كمك شما دوستان به شناخت عميق تري از آن مولاي دوست

داشتني برسيم.شكي نيست كه اين شناخت بي شك اساسي ترين راه است در


نزديكي به خداي مهربان ... .


 خدايا .. به حق ضامن آهو ... آن مهربان ..آن مولا ..آن پاره ي تن رسول خوبي ها ... برسون

دست مددت

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : شنبه هفدهم شهریور 1386 | 19:44 | نویسنده : وحید |

امروز ... امام رضا جانمان .... رفتند ..................     امروز ..... امروز... .چه ساده ام که می خوام          با کلمات این روز رو توصیف کنم .... فقط                  می گم ...امام رضا...... امام دلهای                      عاشق .... جونمون فدات .... دوستت                   داریم ...                                                           


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 | 21:38 | نویسنده : وحید |

....... امام رضا .منو دریابین .........
برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 | 8:24 | نویسنده : وحید |

هر شب در خيال خويش

 

هر شب در خيال خويش


ضريحت را
با آب ديدگانم غبارروبى مى كنم
و با نسيم
كبوتران ضريحت را
در ديدگانم
مجسم مى كنم
و بر گنبد طلايى ضريح تو
طواف مى گذارم
چشم هايم شيدا
براى يك لحظه
يك ثانيه
حضور صميمى ات را
در ضريح ترسيم مى كند
و من
بى قرار مثل يك قطره حباب
رنگين ترين رؤيا و مجنون ترين مجنون
مى گردم

و از خطوط سبز تخيل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
حكايت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم
و كبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خويش

بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم
    *****

عشق بى نهايت
دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى رضا!
مى آيم به سوى تو
تو اى عشق بى نهايت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشكهايم
به زيارت تو
از ديدگانم جارى مى شود
اى ملكه دلهاى خسته!
تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فرياد مى زنم:
اى امام هشتمين!
اى ضامن آهوان رميده!
تو معيار سنجش صداقت هستى

تو آسمان زلال دلها هستى

*****

عشق،
پنجره فولادت را معنا مى كند
و دل به زيارت تو اوج مى گيرد
اى ضريح سراسر نور!
با دلى آكنده از صداقتهاى تو
با جامى تهى از عشق
و چشمانى بر گل نشسته
به سوى تو مى آيم
و پرندگان حرمت
عروجت را معنا مى كنند
و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چينند
و تو را مى ستايند
اى بزرگ ترين واژه كلام!
تو عروج آسمانى كرده اى
و تمامى زائران ضريحت را
به سوگ عشق نشانده اى
كه همه سينه ها و همه جانها
تو را مى طلبد

((عشاق الرضا))

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه بیستم بهمن 1385 | 12:1 | نویسنده : وحید |

دل نوشته


مولا جان...

امروز ...روز عاشوراست...همون روزی که توش جز زیبایی ..چیز دیگه ای نبود

... زیبایی فدا کردن همه چیز برا رضای معبود...

مولای نازنین ... شهادت امام حسین (ع) رو به محضر منورتون تبریک و تسلیت عرض می کنم.


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : دوشنبه نهم بهمن 1385 | 23:6 | نویسنده : وحید |

دریابم مولا جان... .

امام رضا جان........

دلم براتون تنگ شده امشب... اقا نمیدونم چم شده یهو.... اقا جانم ...فدای چشاتون بشه چشای

 وحید ... امشب باهات حرف دارم..قده یه دنیا.....

عزیز دلم....وقتی به یه چیز فکر میکنم ...دلم آتیش میگیره.... مولا جانم ...وقتی تو مدینه ..

. با قبر رسول خدا(ص) وداع میکردی... اقا اون موقع... میگن خیلی اشک ریختی...فدای

چشات شم.... اقا خودت چشیدی غم دوری از حرم یار رو... مولا ... تو رو به

جوادت...راضی نشو وحیدت بچشه این درد رو.. اقا گناه دارم به خدا... خودت تموم دور

افتاده هات رو سامون بده....و دیوونه هات رو زیر سایت نگه دار...

عشق تویی فقط...فقط تو..... مولا جانم ... نازنینم... وقتی دور ضریحت صدای رضا جان

گفتن مهمونات رو میشنوم...مینازم به تو پیش دلم.... از این که محبوبم محبوب این همه

آدمه .... یه حس قشنگی دارم.. .. اون قده اقایی که همه دوست دارن... گلم... دوست دارم

شب و روز از تو بگم برا همه .. از خوبی هات.. از مهربونی هات ... از دردات..از

اشکات....اقا به خدا لذت میبرم وقتی دوستدارانت رو می بینم... .. دوست دارم داد بزنم 

.. .. فریاد بزنم .. بگم... .مردم..................اهای.... مردم ... از این نازنین دلربا تر هم

هست واسه دوست داشتن؟...

رضا جانم ... رضا جانم ... رضا جانم ... دلم اتیش گرفت دیگه ..اقا خرابتم به خدا . اقا نیگام

کن.. دلت نمی سوزه واسم.. اخه من که جز تو ندارم.. اخه من که دنیا رو بی تو نمی

خوام....اخه من که فدای یه نیگاتم ... کی پرده از روت میگشایی نازنینم؟... بوی عطر نفست

دیوونم میکنه ادمو.. دل ربایی میکنی نازنینم ... ولی میگریزی... میدونم ..فدات

شم..میدونم ...رسم دلبرا همینه...اما اخه نفسم.. جانم.....عمرم.... دارم میمیرم از

عشقت....خودت این جوریم کردی.. خودت....... خودت این قدر خوب بودی.. خودت این

قدر دلربا بودی....... خودت این جوریم کردی...خودت.. فدات شم .. خودت.. اگه نه معشوقی

 نازنین مثله تو کجا و عاشقی مثله من کجا؟اقا شدی دوست داشتنی ترین درد واسه دلم... و

تنها ترین درمون براش...اقا مریضای زیادی رو شفا میدی... بزرگواری دیگه.. اما اخه اقا

مریض خودتون رو کی میخواین شفا بدین پس؟... دردم مگه جز خودتون شفایی داره؟... شفام

 بده ای شفای دلم....قا جانم ... کلمات خیلی حقیر میشن وقتی میخوان واسه ابراز احساس به

تو بکار برن..ولی امام دل هایی.. خودت خوب میدونی چی میخوام بگم و چیکار کردی با این

 دل.. خوب میدونی چه آتیشی زدی به قلبم.... خوب میدونی..قربونت شن تموم دلبستگی

هام ..... خوب میدونی.............عزیزم... به حرمت دل پاک محبین حقیقیت .. بیا دیوونه

ترم کن.. می نازم به این درد....... می دونم.. می دونم درمونم خواهی کرد .. پس یه قرار

اقا ..درمون دلم با تو........ عاشق تر شدن با من......... ناز کردن با تو........ ناز کشیدن با

من............وعده ی دیدار با تو... تحمل دوری با من...خوشی هاش با تو... غماش با من..

 صدا کردنم با تو....به جون امدن با من...جون خواستن با تو...جون دادن با من................. دوست دارم ...... .

 

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر 1385 | 3:14 | نویسنده : وحید |

روز شما مولایم

    سلام دوستای عزیز

امروز(24 اذر)...از اون روزای قسنگ خداست... روز زیارتی مخصوص امام رضا جانمون... به همتون تبریک می گم این روز با ارزش رو ...وآرزو می کنم هر جا که هستین عبادت ها و زیارت ها تون مقبول درگاه خدای مهربون باشه. بیاین به حرمت این روز قشنگ که زیباییش رو از نام نامی صاحبش داره دعا کنیم...واسه دلای هم... که با اهنگ تیک تیک ساعت ... هر لحظه پر تر شه از محبت به این خاندان...بیاین دلامون رو آیینه کاری کنیم تا هر جاشو نیگا کنیم .. رخ یار باشه و بس...

......... دووووووووسسسستتتتتت داااارررییییمممم رضا جان.......


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر 1385 | 14:35 | نویسنده : وحید |

مولا جان منم .... .


 

مولایم.... سلام... من رو که می

 شناسید....همونم آقا...همون که ...جز

 شما پناهگاهی نداره تو این دنیا...آقا..

 همونم...همون که هر بار که می یاد

 حرمتون.. هر وقت جلوی ضریح سراسر نورتون وا می سته...همون

 جور که از شرم سرش پایین هست و نمی تونه تو چشای نازنینت

نگا کنه...قول میده دیگه پسر خوبی بشه... اما ..باز بی معرفتی می

 کنه... همونی که با خوبی هاتون تا حالا اون قدر بهش لطف کردین

که جز خجالت وشرمندگی حس نمی کنه ... اصلا عادت شما اهل بیت

 هست خجالت دادن بی معرفتا .. اقا قربون چشاتون...وقتی زائراتون

 میان پیشتون ... ( با این که از کارای هممون خبر دارین..) این قده

 قشنگ از مهمونات پذیرایی می کنی.. اخه اقای من خونه ی کی رو

 سراغ داری که ادم بره اون جا واسه گدایی.. بعد دستشو بگیرن

 ببرن پیش چون تو نازنینی بنشوننش ... تو هم جوری رفتار کنی

 ( در عین دونستن..) انگار نه انگار که می دونی چه بده.. تا یه

وقت خجالت نکشه...آخه نازنینم...کدوم میزبان رو میشناسی که مثل

 شما توی تنهایی ها مونس ادم باشه..اقا.... روز قیامت...وقتی نامه

 ی اعمالمو دادن دستم..میدونی می خوام چی کار کنم؟...مثله همون

 اهوی که اومد جاتون... مثله همون ... می گریزم به اغوشتون....

 وای خدای من....اقا حتی اگه منو شفاعت هم نکنی..حتی اگه یه

 کوچولو هم کنارتون باشم و بعد ببرنم ...بازم دیگه غمی ندارم ...

 به همه میگم  شدم اهوی امام رضا... اقا میشه یه روز چشام اون

 قدر شهامت پیدا کنن که تو چشای نازنینت نگا کنن؟.. میدونم ..می

 دونم چشات جای از ما بهترون..ولی مولا یه نیگا.. فقط یه نگا بهم

 بکنین..به خدا صواب داره دل دیوونتون رو شاد کردن.... .

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 11:10 | نویسنده : وحید |

پاسخ به نظر یکی از دوستان

سلام .. متن زیر رو یکی از دوستان کامنت گذاشتن که لازم دونستم هم از راه ادب( و پاسخ به ایشون) و هم واسه روشن شدن بیشتر هدف و عملکرد این وبلاگ اورده بشه.........

سلام اقای وحید چند نکته را لازم دونستم بهت بگم البته بسیار برادرانه و مهربانه
زمانی که من با وبلاگت اشنا شدم کسی ان را نمی شناخت خیلی جالب بود گفتم این عاشق اقا هم داره غریبانه برای مولام می نویسه ولی خودت خرابش کردی
.
نکته دوم این که اصلا قالب وبلاگت در خور اقا نیست . بیشتر از این قالب ها برای فعالیت علمی استفاده می کند نه عشق و علاقه به کسی مخصوصا به امام رضای من . شمامی توانید از قالب امام علی استفا ده کنید

سوم بهتر است که هر که برای خودش بنویسد لینک دادن و استفاده از مطالب دیگران نمی دانم ولی زیاد جالب نیست شما که عاشق امام رضای منی بهتر است از خودت چیزی بنویسی اون هم نه با فکر بلکه بر اساس دلت نه احساساتت اون موقع خود را می توانی به یکی از عنوان عاشق اقا عنوان کنی
.
بیان مطالب باید در خور نام بلند اقا امام رضا باشد اگر می توانی این کار را انجام بدهی این وبلاگ را به پیش ببر البته تمرین می خواهد تو که مجاور اقا امام رضا هستی می تونی به این افتخار نایل شوی

و نکته اخر خودت بنویس خودت باش . مطالب خودت را در وبلاگت بنویس

من خیلی خلاصه نوشتم اگر فکرش کنی مطالب من را بسیار بخونی می فهمی که من چی نوشتم . برای پی بردن به مطالب من ز امام رضای من کمک بخواه
.
من شاید دوباره به وبلاگت سر زدم
.
در پناه امام رضا

===================================

سلام دوست عزیز ( گل یاس) .. از نظراتت ممنونم ...اما یه کم عجولانه و یه طرفه قضاوت کردی.. از نکته اولت که چیزی دستگیرم نشد. در مورد دومی هم(قالب وبلاگ)جایی ندیدم یا نخوندم عشق کسی به مولاش ربط یه قالب صفحات وبلاگش داشته باشه + من این سبک رو بیشتر می پسندم چون اون قالبی که نام بردی اولا کاربرد اختصاصی خودشو داره (در مورد وبلاگ های با موضوعات مربوط به مولا علی (ع)) در ثانی این قالب بکر و به روز به نظرم اومد در ضمن امام رضای شما امام رضای من و خیییییلی های دیگه هم هستند [لبخند]... پس برام خییلی مهم هستند!..چون عزیز دلاهان مولا جان...عشق به مولا اینقدر من وشما نداره ..رضا(ع) گشته مرده زیاد دارن..جانم به قربونش

اما سومی رو قبول دارم باید بیش از این کار بشه ..گرچه هدفی که من در درجه اول از این وبلاگ دارم اطلاع رسانی در مورد مولاست.. مثله احادیث ..زندگی نامه .. فضائل اخلاقی مولا واخبار روز مربوط به مولا که قبول کن همشون باید از منابع معتبر برداشت شن و شعر و متن ادبی نیستن که به قول شما

بنویسم( اون هم به قول شما نه با فکر !!!!بلکه بر اساس دلم و احساساتم )و اون موقع (به قول شما)بتونم خودم رو جزو عاشق های مولا قرار بدم...(توجه کن که ذکر حدیث و اخبار و... از کارایی نستن که از خودم باشه !) تازه مگه تموم دوست دارای مولا شاعرن؟ اگه هم از مطالب و اشعار کسی استفاده شده با کسب اجازه و حفظ امانت بوده و لینک دادن هم به نظرم کار بدی نیست.. چون باعث تعامل بیشتر بین دارندگان این دست وبلاگ ها میشه در ضمن دایره انتخاب وسیع تری (از لحاظ تنوع و بار مطالب )پیش روشون میزاره.. انصافا این که بین مراکز اجماع محبان امام رضا (ع) ارتباط باشه مولا رو خوشحال تر نمیکنه؟ ... هر چند استفاده ازشعر ومتن ادبی هم خیلی خوبه و علاوه بر کارای سایر دوستان(البته با حفظ امانت) کارای خودم رو هم می ذارم (گر چه در درجه دوم اهمیت و بعد از هدف اصلی وبلاگ که مولا شناسی هست قرار داره).. واسه من و شاید خیلی های دیگه در درجه اول همین که مولا از حرفا و درد دلامون و احساسمون نسبت به خودشون با خبر باشن... بسه... و لزومی نداره برا اثبات دوست داری مولا به ایشون حرفامون و احساسمون نسبت بهشون رو تو وبلاگ بذاریم و بعد( با اتکا به این) ادعای عشق به مولا کنیم.. اونی که باید دلامون رو دریابه...اگه عشقمون رو قبول کنه ..از سرمون هم زیاده.. کو بقیه متوجه نشن... عاشق رو چه به ادعا ؟؟؟.. مولا خودت هممون رو دریاب... در ضمن بازهم میگم: ادعای دوست داری مولا(به معنای واقعی) ادعای بس بزرگ وسنگینی هست...کسی که این ادعا رو داره باید کاراش بوی مولا رو بده...و حد اقل من خودم هنوز لنگ میزنم...اما حدیث داریم با این معنی که:<< اگر خصوصیتی ندارید و می خواهید جزو کسانی به حساب بیایید که ان خصوصیت را دارند.. با انان که ان خصوصیت را دارند بیامیزیزیرا کم است که کسی با جمعی باشد و از آنان حساب نشود>>.. پس بیابم اگه هنوز کارامون ...خیلی کار داره تا درست شه...لااقل خودمون رو قاطی دوسدارای حقیقی مولامون کنیم ...شاید به حرمت دل پاک اون عاشقا.. دل ما هم نورانی شه تازه ..آقا اون قده نازنین هستن که همه دیوونشون هستن....کیه که این نازنین رو ببینه و دیوونش نشه؟؟؟.....مگه ما بدا دل نداریم؟؟؟......درود خدا بر شما ای مولا ...دوست عزیز...

در جای دیگه گفته بودی:بیان مطالب باید در خور نام بلند امام رضا باشد.....خداییش کی رو سراغ داری(جز معدود بزرگواران) که کاراشون واسه مولا حتی کمی در خور شان اون بزرگوار باشه؟؟؟ شان و نام مولا کجا کارای ما کجا؟؟...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بهتر بود به جاش میگفتی کارات رو پر بار تر کن که البته سعیمو خواهم کرد. در ضمن دوست عزیزم من جایی ار وبلاگ نگفته بودم (تا حالا) که مجاور مولام ..اگه از خوذت گفتی حس ششم خوبی داری. در مورد نکته اخر هم ضمن عطف به مطالبی که بالا گفتم تاکید میکنم همون جور که در لوگوی اول وبلاگ امده این وبلاگ محلی واسه اجماع تمام دوستداران امام رضا (ع).... هست نه یه دفتر یادداشت و شعر شخصی.. سوای مطالب تاریخی و نقلی بد نمیدونم از کارای قشنگ دیگرون(البته با اجازه و حفظ امانت داری) در کنار کارای خودم استفاده کنم... همیشه از ابراز علاقه دیگرون به مولام عمیقا لذت می برم.. جان و دل هممون به فداش.. در ضمن گفته بودی برای پی بردن به مطالب من از امام رضای من کمک بخواه ... من واسه همه کارام از ایشون کمک می خوام...راستی یک وجود نازنین به نام رضا (ع) بیشتر نداریم ( که عالمی خراب نیگاشه).. اگه امام رضای شما همون شمس الشموس سلطان طوس هست(که حتما هم هستند) ...باید بگم امام رضای من و خیییییلییییی های دیگه هم هستند و لازم نیست ایشون رو با لفظ من مجزا کنیم... تو جمع دوست دارای مولا حرف امام رضای ما هست که عالمی خرابشه.. رضا جان امام تموم دلاست و همین عامل ما رو بهم پیوند میده اینجا و باعث میشه هم رو دوست خطاب کنیم به هر حال از شما دوست عزیز و به خاطر راهنمایی هات ممنونم بازم سر بزن ( راستی ظاهرا خودت وبلاگ داری .. اگه داری خوشحال میشم ادرسشو به من هم بدی .. (نترس از مطالبش اینجا استفاده نمیکنم لینک هم نمی گذارم!!)) بابت گل رز قشنگتم ممنون ...از شما دوستای عزیزم تشکر میکنم و امید وارم با نظرات و کارای ناب شما وبلاگمون پر بارتر شه........ ارادتمند تموم دوست دارای مولا رضا جان....


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 | 19:37 | نویسنده : وحید |

دل نوشته

دوستان متن زیر کار زیبایی از دوست عزیزی به نام محمد هست... با هم میخوانیمش.....

خواب بهشت

بهشتسرم رو بالا نميارم. فقط مسير مستقيم خيابون رو ادامه ميدم. خوب ميدونم چي جلوي روي من هست. خوب ميدونم واسه چي دارم اين راه رو ميرم ولي جرات نگاه كردن ندارم. قدمهام رو آروم آروم برميدارم... ناگهان به جايي ميرسم كه جاده تموم ميشه. اما نه.. انگار من تموم ميشم! و تو آغاز ميشي. و تو بي پاياني. سرم رو آروم بلند ميكنم.
حس ميكنم يه چيزي توي گلوي من نفس كشيدنم رو مشكل ميكنه اما گويا تا به اين لحظه به اين خوبي نفس نكشيده ام! هوا پر از عطر بهشته. توان شكستن بغض پنهاني كه توي چشمهام نميذاره اشكهام سرازير بشن رو ندارم. دستم رو روي سينه ام ميگذارم و آروم ميگم... سلام امام رضا!
امام رضا! آخرين باري كه پيشت بودم يادته؟ يادته داشتم خداحافظي ميكردم و خداحافظي نكردم؟! يادته بهت قول دادم كه خوب بشم؟ من برگشتم. اما خوب نشدم. بد هم شدم. اصلا اين كوله بار گناه و خطا و فراموشي رو پشتم ميبيني!؟ ميبيني چقدر آدم بدقولي هستم؟ ميبيني چقدر از اون چيزي كه تو دوست داري دورم؟ آره امام رضا... سلام.
امام رضا! نگاهم كن... ببين چقدر تشنه ام. خسته از اين آوارگيم. از راه يقين دورم. خورشيد هست و من كورم... آخه دلت راضي ميشه امام رضا؟ امتحانم ميكني؟ خودت ميدوني كه شاگرد خوبي نيستم. ميدوني كه مردودم. پس چرا دعوام نميكني؟! باهام حرف بزن. اينجا بهشته و من مسافرم. واسه من يه نگاهت هم كافيه.
امام رضا! يادته اون شب توي صحن گوهرشاد؟ چشم به گنبد طلاييت دوختم و گفتم بگو كه دست خالي برنميگردم!؟ بگو كه آبروم رو ميخري؟ بگو كه سفارش دعاهام رو پيش خدا ميكني؟ حالا من باز اينجام. سلام.
ديگه طاقت نميارم. سرم ميندازم پايين و اشكهام رو با گرد و غبار زمين حرم آشنا ميكنم. كاش هرگز اين لحظه آشنايي رو از ياد نبرم. كاش هرگز از اين خواب بيدارم نشم. از خواب بهشت.


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه هفدهم آذر 1385 | 1:35 | نویسنده : وحید |

دل نوشته

.... سلام دوستان... حیفم اومد یادی از مرحوم آقاسی نشه... با چه حالی می خواند این شعر قشنگ رو:

می دونی میخوام چیکار کنم؟
میدونی میخوام کجا برم؟
میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم.
اونجا که گمبدش طلاست با کفتراش پر بزنم.
دوسش دارم امامه در خونشون در بزنم.
بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم می گه میخوام برم امام رضا.
بخدا دلم تنگ دیگه.
بابام میگه امام رضا مریضا رو شفا میده.
دوای درد مردم و از طرف خدا میده.ذ
میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم.
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم.
بهش بگم اما رضا جانم فدات.
بهش بگم اما رضا مریضا رو شفا بده.
دوای درد مردم و از طرف خدا بده.
آقا جون میخوام بیام به مشهدتت به طواف کفترای گمبدت.
براش یه کیسه گندم بیارم خبر از دردای مردم بیارم.
بهشون بگم برام دعا کنن اونقدر تا که تو رو رضا کنن.

 

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه هفدهم آذر 1385 | 1:20 | نویسنده : وحید |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.