
|
... مکانی برای اجماع تمام دوستداران امام رضا(ع).... بیان احساسات /شعر/خاطرات/عکس
|
برای اولین بار در وبلاگ دوستداران امام رضا (ع)
-------------------------------------------------------------------
طــــرح نامـــه هـــای طــــلایی
-------------------------------------------------------------------
وبلاگ دوستداران امام رضا (ع) در جهت برقراری هر چه بیشتر ارتباط معنوی عاشقان رضوی(ع) اقدام به برقراری طرح نامه های طلایی مینماید.مراحل این طرح:
۱- دلنوشته،شعر،عرض حاجت و... خود را در قسمت درج نظر همین پست(ترجیحا بصورت نظر خصوصی )درج نمایید.
۲- از کلیه مطالب فوق در نهایت امانت داری پرینت تهیه خواهد شد(این مطالب به جهت حفظ امانت حتی بصورت تایید شده در قسمت نظرات نیز نمایش داده نخواهند شد همچنین توسط این محبان کوچک امام رضا(ع ) نیز خوانده نخواهد شد پس..هرچه می خواهد دل تنگت بگو... .
۳-در شب جمعه آخر هر ماه شمسی به نیابت از کلیه کسانی که مطلبی داشتند پس از زیارت حرم رضوی نامه های فوق در ضریح مبارک گل هشتم (ع) انداخته خواهد شد.
۴-البته ناگفته پیداست که ارتباط با امام رضا (ع) یک ارتباط دلیست و این طرح اقدامی نمادین است.ایشان در دل تمام شیعیانشان جا دارند.
۵-و آخر اینکه این کمترین دوستدارن گل هشتم را نیز از دعا محروم نفرمایید.
...اینجا کران بی کران عالم عشق است...نمی دانی عرش به فرش آمده یا تو در اوج ملکوتی؟... اینجا میان حاجت و اجابت فاصله ای نیست...خوب گوش کنی آوای بال فرشتگان شنیدنیست... بازی نور در حوض آب وسط صحن و سرای گل هشتم تو را از خود بی خود می کند..اطرافت را می نگری..در شهر همه مستند...هشیار نمی بینی... و خدا خیلی اینجا نزدیک است ..نزدیک تر از لای این شبو ها..نزدیک تر از پای آن کاج بلند...نزدیک تر از رگ گردن...صدای نقار خانه روانت را جلا میدهد و این دیگر نه تویی..که قطره ای هستی محو شده در دریای دوستداران رضوی...به کردار بچه آهو..می گریزی از هرچه می خواهد تو را شکار کند...از نفست....به دامان پر مهر امام مهربان...اینجا...حرم است...
شاید برای شما جالب باشد که بدانید روی سنگ مزار گل هشتم شیعیان چه چیزی نوشته شده است.
باشگاه خبرنگاران نوشت: «تاکنون سه سنگ مرقد بر مزار حضرت رضا (علیه السلام) نصب گردیده که هر کدام ارزش تاریخی خود را دارند. در اینجا به اجمال تاریخچه این سنگ و مفصل از نوشته های سنگ کنونی را برای شما بازگو می کنیم.
قدیمی ترین سنگ مرقد امام رضا(ع) ، سنگ مرمری با ابعاد 40 * 30 و قطر 6 سانتیمتر است که در اوایل قرن ششم بر مزار امام ( علیه السلام ) نصب شد . این سنگ از نفایس بسیار ارزشمند موزه آستان قدس رضوی، از نظر تاریخی است و اهمیت فوق العاده ای دارد . سه کتیبه در حاشیه سنگ و یک کتیبه در سطح محرابی شکل آن به خط کوفی شکسته نقش بسته است .
دومین سنگ مرقد امام ( علیه السلام ) ، بهظاهر سنگی از جنس مونسار ( مرمر سفید آهکی ) است که بهجای سنگ قبلی بر مزار امام ( علیه السلام ) جای داشته و آگاهی چندانی از چگونگی آن به دست نیامده است .
سومین سنگ مزار حضرت ، سنگی مرمر بسیار ممتاز از معدن تورانپشت یزد است . این سنگ به رنگ سبز چمنی با ابعاد 20 / 2 در 10 / 1 و قطر یک متر و وزن 3600 کیلوگرم است که هم زمان با تعویض و نصب ضریح پنجم در سال 1379 ه .ق در حرم مطهر ، درون ضریح بر مرقد امام ( علیه السلام ) نصب شد .
سنگ پیشین مضجع شریف امام ( علیه السلام ) به لحاظ قدمت و آسیب دیدگی ، همزمان با تعویض و نصب ضریح جدید با حضور مقام معظم رهبری ، حضرت آیتالله خامنهای ( مدّظلهالعالی ) تعویض و بهجای آن سنگ جدید با محتوای الهام بخش هنری و آیات الهی بر مضجع نورانی امام ( علیه السلام ) نصب شد .
بر سطح این سنگ جدید ، علاوه بر کلمات مقدس و الهام بخش ، تاریخ ولادت و شهادت امام هشتم ( علیه السلام ) نقش بسته است .
متن کتیبه سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام )
متن زیر بر سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام ) حک شده است :
«هذا هو المرقد الشریف للامام التقی النقی الصدیق الشهید ، وارث الانبیاء والمرسلین ، ثامن الائمه المعصومین من اهل بیت رسول رب العالمین ، حجه الله علی الخلق اجمعین ، سیدنا و مولانا ابی الحسن الرضا علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین .
ولد بالمدینه فی الحادی عشر من ذی القعده عام 148 و استشهد بطوس فی آخر صفر سنه 203 من الهجره النبویه و قد جدّد هذا المضجع المطهر عام 1418 ه .ق »
ترجمه متن کتیبه :
«این مرقد شریف امام پرهیزگار ، پاک ، راستگو ، شهید و وارث پیامبران و فرستادگان پروردگار ، هشتمین فرد از امامان معصوم اهل بیت پیامبر خدای جهانیان ، حجت خدا بر تمام موجودات عالم ، آقا و مولای ما ابوالحسن رضا ، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) ، که سلام و درود خداوند بر تمام آنان باد .
در روز 11 ذی العقده سال 148 ه .ق در مدینه متولد و در آخر ماه صفر سال 203 از هجرت پیامبر ، در شهر توس شهید شد و این مرقد مطهر در سال 1418 ه .ق بازسازی شد . »
و نیز دو بیت زیر از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل ملحق فرموده اند ، بر آن حک شده :
و قبر بطوس یا لها من مصیبه * الحت علی الاحشاء بالزّفرات الی الحشر حتی یبعث الله قائماً * یفرّجُ عنا الغمّ و الکربات
( قبری در طوس است ، چه عجب مصیبتی است ، مصیبت آن با ناله های دردناک ، آتش حسرت را تا روز قیامت در درون می افروزد تا اینکه خداوند قائمی را برانگیزد و اندوه و سختی ها را از ما برطرف سازد . )
علاوه بر این ، آیاتی از کلام الله مجید نیز زینت بخش سنگ شده است :
بالای سر مبارک : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
پیش روی مبارک : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیراً
پشت سر مبارک : سلام علی آل یاسین انا کذالک نجزی المحسنین انه من عبادنا المؤمنین
پایین پای مبارک : یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
زیر خط های کتیبه نوشته شده است :
سلام علی آل طه و یس * سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضه حل فیها * امام یباهی به الملک و الدین»
مرغ دلم پر زند بر سر کوی رضا
دست نیازم بود باز به سوی رضا
آرزویم این بود تا دم مردن شود
چشم گنه کار من باز به سوی رضا
خلق جهان زائرند از همه سو کعبه را
کعبه بود در حجاز زائر کوی رضا
با نفس عیسویش، با دم جانبخش خویش
جان مسیحا بود زنده ز بوی رضا
بر بدنش می شود آتش دوزخ حرام
هر که خورد قطره ای آب ز جوی رضا
کشور ایران فقط نیست به او متکی
زندگی کائنات بسته به موی رضا
نیست عجب خضر اگر تشنه لب جام اوست
ساقی رضوان بود مست سبوی رضا
جرم و گناه و خطاست عادت دیرین من
عفو کرامت بود خصلت و خوی رضا
چند به شوق بهشت زائر این در شوی
جنت جنت بود روی نکوی رضا
"میثم" اگر از نماز آبروی مؤمن است
آب دهد بر نماز آب وضوی رضا
مجموعه مقالاتی برای شما عزیزان گرد آوری شده و در ادامه مطلب آمده که بسیار راهگشاست.عناوین مطالب به ابن شرح است:
جهت مطالعه بر روی ادامه مطلب واقع در پایین این باکس کلیک نمایید.
در مورد زيارت قبور ائمه عليهم السلام ثوابهاي بسياري نقل شده است . اما زيارت مرقد امام هشتم علي بن موسي الرضا عليه السلام گل هشتم بوستان محمدی (ص) به دليل موقعيت زماني و مكاني و شرايط زائران ايشان در ميان ساير قبور ائمه، عليهم السلام از اهميت خاصي برخوردار است . حضرت امام جواد عليه السلام، در ضمن روايتي دليل آن را چنين فرموده است :
« زيارت آگاهانه و خالصانه پدرم از زيارت جد بزرگوارم حضرت حسين، عليه السلام برتر است . چرا كه زائران حرام او بسيارند، اما زائران حرم پدرم تنها زبدگان شيعه هستند .»(1)
<<جهت مطالعه ادامه مطلب روی باکس ادامه مطلب کلیک نمایید.>>
فرشچیان و نقاشی امام رضا (ع) ![]() یکی از زیباترین و نفیس ترین آثار استاد محمود فرشچیان، نگارگر پرآوازه معاصر، تابلوی ضامن آهو است که هم اکنون در موزه فرشچیان سعدآباد نگهداری میشود. استاد فرشچیان در این گفتوگوی کوتاه به چند نکته از تصویرگری این تابلو اشاره کرده است. چه شد که تصمیم گرفتید تابلوى ضامن آهو و چهره امام رضا(ع) را به تصویر بکشید؟ قدیم وقتى نقاشان مىخواستند صورت معصومین(ع) را تصویر کنند، یا پردهاى بر روى صورت ایشان مىکشیدند یا هالهاى نور پشت سرشان قرار مىدادند. من با چنین تصویر و تصورى تابلو و طرح صورت امام رضا(ع) را - که عاشقانه دوستشان دارم- شروع کردم. مىخواستم اول امام را از پشت سر طراحى کنم، ولى مقتضیات تابلو ایجاد مىکرد که ایشان را از روبه رو تصویر نمایم. وقتى به صورت حضرت رسیدم، نتوانستم آن گونه که مى خواهم طرح را کار کنم. صورت، ساعت ها و روزها دست نخورده ماند، بعد از ظهر یک روز، مثل همیشه که هنگام نقاشى وضو مىگیرم، وضو گرفتم و روبه مشهد ایستادم و زیارت خاصه حضرت را خواندم بعد رفتم سراغ تابلو و قلم را گرفتم و شروع کردم. بدون آن که قلم را بردارم یا طرح را عوض کنم، صورت را ساختم. وقتى هم تمام شد، دیگر تغییرى در آن ایجاد نکردم.فرشچیان:من خودم کارى نمىکنم. هر چه مىبینید، خدا و لطف خداست. هیچ هنرمندى هنرش جاودانه نمىشود، مگر بر اساس اعتقاد و ایمانش کار کند و به باورهاى الهىاش تکیه بزند. در این تابلو چه ویژگیها و ظرافتهایی به کار بردهاید؟ این اولین بارى است که چهره معصومى وسط هاله نورى قرار دارد که مىتوان از پس آن، صورت را نیز تشخیص داد. مشابه هاله نورى که در اطراف صورت حضرت کار شده را نمىتوانید در هیچ اثر مذهبى دیگر پیدا کنید. تمام عناصر تشکیل دهنده تابلو ضامن آهو، و تمام خطوط و پرسوناژهاى آن، همه معطوف به وجود امام رضا (ع) هستند و تمام منحنىها به سوى ایشان ختم مىشوند. پرسوناژ امام (ع) از لحاظ رنگ و فرم هم طورى قرار گرفته که در فراز بوده و باقى عناصر در فرود باشند. در چهره بچه آهوانى که به خدمت حضرت مىآیند، حالتى از خوشحالى و شادمانى توأم با احترام دیده مىشود، که این احترام به صورت زانو زدن در برابر امام (ع) متجلى است. هنگام خلق آثاری که مربوط به ائمه (ع) است، آیا عنایتى خاص از سوى آنها دریافت میکردید؟ بدون شک. بدون شک. بدون شک. من خودم کارى نمىکنم. هر چه مىبینید، خدا و لطف خداست. هیچ هنرمندى هنرش جاودانه نمىشود، مگر بر اساس اعتقاد و ایمانش کار کند و به باورهاى الهىاش تکیه بزند. | ||
Emam Reza (A.S.), the eighth Shi'ite Emam was born on
Thursday 11th Zee al-Qa'adah 148 A.H. /29 December 765 A.D. in Medina.
The new-born child was named Ali by his holy father, Emam Musa al-Kazim
(A.S.), the seventh Shi'ite Emam. He was divinely entitled al-Reza and
his nickname was Abul Hasan. For many times Emam Musa Al-Kazem (A.S)
explicitly introduced his...go to fulltext
Emam
Reza (A.S.), the eighth Shi'ite Emam was born on Thursday 11th Zee
al-Qa'adah 148 A.H. /29 December 765 A.D. in Medina. The new-born child
was named Ali by his holy father, Emam Musa al-Kazim (A.S.), the seventh
Shi'ite Emam. He was divinely entitled al-Reza and his nickname was
Abul Hasan. For many times Emam Musa Al-Kazem (A.S) explicitly
introduced his eldest son "Ali" as his immediate successor to accede to
the divine position of Emamat. Subsequent to the martyrdom of his father
in Baghdad, on the 25th of Rajab 183 A.H. / 1 September, 799 A. D. in
the prison of Abbasid caliph, Harunal_rashid, he attained the holy
position of Emamat, when he was thirty five years old, and he held that
divine position for twenty years. Three Abbasid caliphs were his
contemporaries: for the first ten years Harun al- Rashid, for next five
years Amin and finally for the last five years Ma'mun.
clik on ادامه مطلب at down of this box to read more
جهت مطالعه هر عنوان روی آن کلیک نمایید.
*گفتگوی گل هشتم بوستان محمدی (ص) با یک زندیق.
*دعاها و تعویذات گل هشتم بوستان محمدی (ص) امام رضا.
*عبادت امام رضا علیه السلام گل هشتم بوستان محمدی (ص)
*پاسخ امام رضا گل هشتم بوستان محمدی (ص) به سوالات اعتراضآمیز..
*جزئیات کامل حرم امام رضا (ع) گل هشتم بوستان محمدی (ص).
*روز زیارتی مخصوص حضرت رضا (ع) گل هشتم بوستان محمدی(ص).
*مشخصات صحن های حرم امام رضا (ع) گل هشتم بوستان محمدی (ص).
حرم گل هشتم بوستان محمدی (ص) را به حق می توان نقطه عطف و عزت شیعیان نامید.بی شک حکایت معماری این سلسله بنای افسون گون حکایتی دگر است.جایی که عشق با سر پنجه های معمار آمیخته شده و ذره ذره حرمش را با جادوی شیدایی بنا ساخته...محو رنگ های اسمانی و طرح های عرشیش می شوی...بنا ها به کمال با آنچه از لحاظ روحی حال توست هماهنگ است...و نه دیگر این یک اثر معماری شکل گرفته در یک دوران نیست..که جریانیست پیوسته و سینه به سینه منتقل شده در دل معماران زنده دل در دل تاریخ تا کنون... و ان است حاصل آنچه که..از هماهنگی کامل بین دست و دل معمار بر می آید...
(مجموعه بسیار زیبای عکس در پایان مقاله - مقایسه گذشته و حال)
پدر بزرگم كه سالها مجاور حرم امام رضا(ع) بود، تعریف میكرد در قسمت مردانه ضریح مطهر قسمتی بود كه كمی تنگتر از سایر قسمتها بود. زائران به آنجا كه میرسیدند (بخصوص زمانهایی كه حرم شلوغ بود) بر هارون لعنت میفرستادند. از پدربزرگش شنیده بود كه مامون بعد از شهید كردن امام از سر ریا در سوگ امام بسیار گریه كرد و دستور داد تا حضرت را در كنار هارون دفن کنند.
به گزارش میراث خبر حرم مطهر امام رضا مهمترین بنای تاریخی و مذهبی ایران است كه سالانه بیش از 17 میلیون بازدید كننده و زائر از اقصی نقاط ایران و جهان دارد. خیل مشتاقانی كه از گوشه و كنار ایران و جهان به خراسان و مشهدالرضا میآیند به قدری است كه هیچ زمانی نمیتوان به راحتی بر ضریح مطهر امام دست یافت و برای تبرك به آن دست بزنند. به جرات میتوان گفت كه این مجموعه فرهنگی و تاریخی بعد از بیتالله الحرام و حرم مطهر پیامبر اكرم در مدینه یكی از مهمترین بناهای مذهبی مسلمانان است كه در كنار تاریخ تغییرات زیادی داشته است.
حرم مطهر امام رضا(ع) مجموعه ای تقریباً مدور، كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس و قبر امام هشتم در نقطه میانی آن قرار دارد.
براساس منابع تاریخی مكانی كه پیكر مطهر امام رضا دفن شد در اصل قریهای كوچك با نام سناباد بود كه در حاشیه شهر توس قرار داشت و به بركت وجود امام رضا آن دهكده شهری بزرگ شد كه حول محور حرم امام رضا ساخته شد و شهر توس حاشیهای بر این شهر شد كه به مشهدالرضا مشهور است.
چرا امام رضا را در این مكان دفن كردند
براساس روایات تاریخی امام رضا (ع) بعد از قبول ولایتعهدی مامون و ورود به خراسان به مرو مركز خلافت رفت. مقام ولایتعهدى مامون كه با شعار الرضا من آل محمد صورت گرفت؛ به طور رسمى در ماه رمضان سال 201 هجرى قمرى اعلام شد و مأمون آن را به تمامى آفاق كشور ابلاغ نمود و به نام نامى حضرت رضا(ع) سكه زد.
الباقی در ادامه مطلب واقع در پایین این باکس

کودکان و نوجوانان بوشهری فراخوان پنجمین جشنواره نامه ای به امام رضا گل هشتم بوستان محمدی(ص) را که به میزبانی مازندران برگزار می گردد با 30 نامه پاسخ گفتند.
به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان بوشهر این نامه ها که دل نوشته ها ؛ دل تنگی ها ، آرزوها و حاجت های معصوم و کودکانه بچه های بوشهری را به همراه داشت با مقداری گندم که نذر کبوتران حرم ثامن الحجج (ع) شده بود به مازندران ارسال شد تا در جشنواره نامه ای به امام رضا شرکت کند.
غلامعلی قادریان مدیر کانون پرورش فکری استان بوشهر در خصوص حضور کودکان و نوجوانان استان در این جشنواره گفت: ایران افتخار دارد که حضور پاک و نورانی امام هشتم شیعیان جهان را در خود داراست و این علاوه بر اینکه یک موهبت الهی است یک دین را برگردن هر ایرانی قرار می دهد که تلاش کند تا فرهنگ علوی و سیره منور آن امام همام را به جهان و جهانیان معرفی کند. وی افزود : ما نیز بر آنیم تا در کانون پرورش فکری بنا بر رسالتی که بر عهده داریم نسل کودک و نوجوان را با شخصیت آن امام عزیز و بزرگوار آشنا سازیم و شرکت در این جشنواره را گامی در جهت ادای این مسئولیت میدانیم.
سمیه رسولی کارشناس ادبی استان بوشهر نیز ضمن ابراز خرسندی از استقبال اعضای کانون در مورد پنجمین جشنواره نامه ای به امام رضا گفت: از بین 100 اثر رسیده از سراسر استان بوشهر ، تعداد 30 اثر به عنوان اثر برتر انتخاب شدند که این 30 اثر به دبیرخانه جشنواره در ساری فرستاده شد.
رسولی گفت: برگزاری جشنواره نامه ای به امام رضا را می توان فرصتی در جهت رشد و بالندگی کارهای ادبی و نوشتاری اعضای کانون دانست . این جشنواره فرصت ویژه ای را در اختیار کودکان و نوجوانان قرار می دهد تا احساسات و ارادت های خود را به زبانی کودکانه و زیبا و البته سرشار از احساس برای امام رضا (ع) بنویسند.
.
.
.
قسمت هایی از نامه های بچه ها را در زیر می خوانید:
... امام رضا من شما رو ندیدم . هیچ وقت ندیدم اما می دونم که شما هم مثل خدا خیلی بزرگ و مهربونی. شما تو قلب ما هستی یعنی خدا و شما تبدیل به هزار هزار هزار هزار هزار تا فرشته می شین و تو قلب ما می آئین. این رو هم مامانم بهم گفته ، اون هروقت که حرم شما را از تلویزیون می بینه دستش را روی قلبش می گذاره و چشماش رو می بنده و گریه می کنه انگار دلش خیلی تنگ شده.
آناهیتا یزدان شناس/ 9 ساله/ کلاس سوم دبستان/ ازمرکز شماره 2 بوشهر
امام رضا؛ من چند بار خواب دیدم که سوار بر اتوبوس هستم و قرار است که به مشهد بیایم ولی قبل از اینکه اتوبوس راه بیفتد من از خواب بیدار می شدم .خیلی ناراحتم امام رضا؛خیلی ناراحتم...
بنت الهدی زارعی/ 11 ساله/ مرکز کاکی
ای کاش، ای کاش یکی از کبوتران گنبدتان می شدم و با بال های سفید رنگ خویش دور تا دور گنبدتان بال می زدم و بر آن گنبدتان می نشستم و با صدای کبوترانه با شما به صحبت می پرداختم...
زهره واعظی / 13 ساله / مرکز کاکی
ای امام اطلسی ها اطلس وجودت را بر چهره ی بی لبخند من پیوند بزن تا با وجود تو روحی تازه پیدا کنم .
از پشت پنجه ی دلتنگی ها به دنبال تو می گردم . برق ضریح طلائیت ، چشمم را دگرگون می کند و اشک های بهاری مرا سرازیر می سازد . ای سایه سار همیشه من . آرزو دارم دست های مهربانت ، دست های کوچک مرا بگیرد و به آسمان ها و بالاتر از ابرها و سیاهی ها پرواز دهد .
فاطمه پورشمس/ 14 ساله /مرکز اهرم


لايكـون
المـومـن مـومنـا حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1ـ سنه من ربه .
2ـ وسنه من نبيه.
3ـ و سنه من وليه.
فـاما السنه مـن ربه فكتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس
. و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و
نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان
حالى است.
الـمستتر
بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه
مغفور له.(2)
پنهان كننده,كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكار كننده كار
بد سـر افكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.
من
اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است.
لـم
يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخــائن.(4)
امين به تو خيانت نكرده(و نمى كند) و ليكن (تو) خائن را امين تصور نموده
اى.
الاخ
الاكبر بمزله الاب.(5)
برادر بزرگتر به منزله پدر است.
صديق
كل امرء عقله و عدوه جهله.(6)
دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.
التودد
الى الناس نصف العقل.(7)
دوستى با مردم, نيمى از عقل است.
ان
الله يبغض القيل والقـال واضـاعه المـال و كثـره السـوال.(8)
به درستى كه خداوند,داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دوشمن مى دارد.
لا
يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول.
و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن
نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره.
الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه.
و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا
الا قال: هو خير منى و اتقى.(9)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1ـ از او اميد خير باشد.
2ـ از بدى او در امان باشند.
3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.
8ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.
9ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر
است.
سئل
الـرضـا (ع) عن السفله فقـال (ع):
من كان له شىء يلهيه عن الله.(10)
از امام رضا(ع) سوال شد: سفله كيست؟
فـرمـود: آن كه چيزى دارد كه از (يـاد) خـدا بـازش دارد.
ان
الايمان افضل من الاسلام بدرجه, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجه و لم
يعط بنوا آدم افضل من اليقين.(11)
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است
و به فـرزنـد آدم چيزى بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.
ادامه مطالب را مطالعه نمایید.
حضرت رضا(ع) گل هشتم بوستان امامت فرمود: پدرم از پدرش جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدر خود از جدّ بزرگوار خویش(ع) نقل فرمود که:
حضرت على(ع) فرمود: تصمیم به ازدواج گرفتم، ولى جرأت نمىکردم، این مطلب را به حضرت رسول(ص) عرض کنم و مدتى این موضوع شب و روز در فکرم بود تا اینکه روزى بر حضرت رسول(ص) وارد شدم و آن حضرت فرمودند: اى علی!
عرض کردم: بفرمایید اى رسول خدا!
فرمود: آیا میل و رغبتى به ازدواج دارى؟
عرض کردم: رسول خدا خود داناتر است -و گمان بردم حضرت یکى از زنان قریش را به عقد من درآورند- و من از اینکه فرصت ازدواج با فاطمه را از دست دهم، نگران بودم و متوجّه نشدم که چه شد که حضرت مرا صدا زدند و در خانه امسلمه به خدمتشان رسیدم.
وقتى به من نگاه کردند، چهرهشان درخشید، تبسّمى فرموده به گونهاى که سفیدى دندانهایشان را که مىدرخشید دیدم، حضرت به من فرمودند: اى على! مژده! چرا که خداوند مسأله ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود، خود به عهده گرفت.
گفتم: قضیه چیست یا رسول اللّٰه!؟
حضرت فرمودند: جبرئیل با سنبل و قرنفل بهشتى نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوییدم و گفتم: اى جبرئیل! این سنبل و قرنفل را به چه مناسبت آوردهاى؟
او گفت: خداوند تبارک و تعالى ملائکه ساکن بهشت و نیز سایر ساکنین آن را امر فرموده که تمام بهشتها را با تمام درختها و رودخانهها و میوهها و قصرهایش آذین بندند و به بادهاى بهشتى دستور داده تا با بوى انواع عطر بوزند و حورالعین را به خواندن سورههاى «طه»، «طس»، «شورى» و سورههایى که با «طسم» شروع مىشود امر فرمود و به یک منادى دستور داد که چنین جار بزند:
اى ملائکه من و اى ساکنین بهشت من! شاهد باشید که فاطمه دختر محمّد را به عقد على بن ابىطالب در آوردم و به این کار راضى و خشنودم، این دو از یک دیگرند.
سپس خداوند تبارک و تعالى به ملکى از ملائکه بهشت به نام راحیل - که در بلاغت هیچ یک از ملائکه به پاى او نمىرسند- امر فرمود که خطبه بخواند، او نیز خطبهاى خواند که اهل آسمان و زمین چنین خطبهاى نیاورده بودند، سپس به یک منادى دستور داد تا چنین جار بزند:
اى ملائکه من و اى ساکنین بهشت من! به على بن ابىطالب حبیب محمّد و فاطمه دختر محمّد تبریک بگویید، چه اینکه من براى آنان خیر و برکت قرار دادم.
راحیل گفت: برکت تو بر آن دو بیشتر از آنچه ما در بهشت و منزلت براى آنان مشاهده کردیم نیست؟
خداوند فرمود: اى راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مىکنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مىدهم و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، نسل و فرزندانى به وجود خواهم آورد که در زمین گنجینهداران و معادن حکمت خود قرارشان خواهم داد، بعد از پیامبران، آنان را حجّت بر مردم قرار مىدهم.
پس مژده بده اى علىّ! که من نیز، همچون خداى رحمان، دخترم فاطمه را به ازدواج تو درآوردم و آنچه را که خداوند براى او پسندید، من نیز پسندیدم.
حال دست همسر خود را بگیر که تو از من نسبت به او سزاوارترى، جبرئیل به من خبر داد که بهشت و اهل آن، مشتاق شما دو نفرند و اگر خداوند تبارک و تعالى نمىخواست از نسل شما حجّتى بر خلق برگزیند، خواسته بهشت و اهل بهشت را در مورد شما دو نفر اجابت مىفرمود، پس تو چه خوب برادر و چه خوب داماد و چه خوب همدمى هستى و رضایت خدا براى تو کافى است و از رضایت هر کس دیگر بهتر است.
حضرت على(ع) گفت: «رَبِّ أَوْزِعْنِیأَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ»؛ پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتى که به من دادى، به جاى آرم، حضرت رسول(ص) نیز آمین گفتند.
يك خادم حرم گل هشتم بوستان محمدی (ص) گفت: مجموعه آستان قدس بي حساب و كتاب نيست و هيچ امري در این حرم نورانی، اتفاقي صورت نميگيرد.
امير
عارف در گفتوگو با ايسنا، منطقه سمنان، ضمن بیان اين مطلب افزود: تمام
لحظات خدمت به حضرت امام رضا(ع) شيرين است و عاديترين مسائل به شدت ما را
تحت تأثير قرار ميدهد. اين خادم حرم گل هشتم به يكي از خاطراتش در حرم اشاره
كرد و گفت: روزي خانمي در حرم اصرار كرد و از من قطعه نباتي خواست، من هم
به او گفتم كه نبات ندارم و تنها يك شكلات داشتم كه به او دادم، اما زن
دوباره اصرار كرد و گفت: جيبهايتان را بگرديد شايد نبات داشته باشيد. وي
ادامه داد: جيبهايم را گشتم و با تعجب قطعه نباتي پيدا كردم و به زن زائر
دادم و زماني كه فكر كردم يادم آمد يكي از علماي حرم، زماني كه شكلات را به
من ميداد، دوباره صدايم زد و گفت: فلاني اين قطعه نبات را نيز همراه
داشته باش شايد به دردت بخورد و من گفتم نميخواهم اما او اصرار داشت كه
نبات را همراهم داشته باشم و به اين دليل است كه ميگويم هيچ امري در حرم
امام هشتم بيدليلي صورت نميگيرد.
عارف با بيان اينكه خاطرات و
معجزاتي كه در حرم امام رضا (ع) ديدهايم و شنيدهايم بسيار است، افزود:
يكي از خدام سركشيك حرم رضوي گفت: ساعت از نيمه گذشته بود و تلفن زنگ زد،
گوشي را برداشتم، مخاطبم خانمي بود با صداي لرزان كه به من گفت: حرم امام
رضا(ع) است، وقتي صداي تأييد مرا شنيد سراسيمه گفت: تو را خدا گوشي را طرف
ضريح بگيريد. من با امام رضا(ع) كار دارم، گوشي را به سمت ضريح گرفتم بعد
از ۵ دقيقه تماس قطع شد. بعد از مدتي تقريبأ حدود ۲ ساعت مجددأ زنگ تلفن به
صدا درآمد ،مجددأ مخاطبم همان خانم دفعه پيش بود اما اين بار با آرامش
گفت: آقا حرم امام رضا (ع) است؟ گوشي را به سمت حرم قرار دهيد لطفأ. خادم
به او گفته بود بايد قصه را بگويي كه چه اتفاقي افتاده، دفعه پيش سراسيمه و
لرزان از من خواستي گوشي را به سمت ضريح قرار دهم اما اين بار در صدايت
آرامشي حس میكنم. زن ميگويد: من در يكي از ايالتهاي كشور ژاپن زندگي
ميكنم، جايي دور از آب و آبادي، دفعه اول كه با شما تماس گرفتم طبقه دوم
خانهام آتش گرفته بود و دو فرزندم خواب بودند و كسي نبود آنها را نجات
دهد، به آتشنشاني هم زنگ زدم، اما طول ميكشيد تا برسند و ممكن بود
فرزندانم در آتش بسوزند كه ناگهان امام رضا(ع) به ذهنم آمد و از آقا خواستم
و ايشان هم به دادم رسيد و الان به طور معجزه آسايي قبل از آمدن آتشنشاني
آتش خاموش شد و فرزندانم نجات پيدا كردند و حال زنگ زدم از آقا تشكر كنم
كه حتي از مسافت دور، صداي مرا شنيدند و خواستهام را اجابت كردند.
...وبلاک دوستداران امام رضا (ع) عمیقا واقعه هولناک زلزله آذربایجان را به عموم هموطنان تسلیت می گوید.
جهت مطالعه ادامه روی ادامه مطلب در پایین این باکس کلیک نمایید
حتما مى دانى كه ما شيعيان دوازده امام داريم. يعنى معتقديم كه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، دوازده پيشواى معصوم براى راهنمايى مردم معرفى شده اند. براى همين است كه ما را دوازده امامى يا اثنى عشرى مى نامند. آيا نام اين دوازده امام را مى دانى ؟
براى آشنايى تو با نام و تاريخ ولادت و شهادت اين دوازده امام، جدولى تهيه كرده ايم كه مى توانى با امامان معصوم آشنا شوى.


همه ما بیدون استثنا معترفیم که معماری حرم گل هشتم (ع) بهترین همخوانی با فضای معنوی حرم را دارد...علی الخصوص صحن ها و رواق های قدیمی حرم...علی جعفری در وبلاگ پلاک 14 ماجرای معماری یکی از رواق های امام رضا (علیه السلام) را اینگونه بیان میکند:
قرار بود رواق جدید امام رضا رو بسازیم .دل تو دلم نبود هم مهندس،مهندس به نامی بود هم کار کار بزرگی بودآرزوی هرکسی بود که توی حرم امام رضا یه یادگار ازخودش بذاره حالا این لیاقت نصیب من شده بود .
کار رو شروع کرده بودیم اما کار اصلی که سردرب ورودی بود باقی مونده بود،نمیدونم چی شد که قرار شدشیخ(مهندس وطراح رواق) از مشهد بره البته نه برای همیشه بلکه کاری پیش اومده بود و قرار بود برای چند روزی بالای سرکار نباشه .وقتی شیخ خواست حرم رو ترک کنه رو کرد به من و گفت : معمار دست به این سردر نمیزنی تا من برگردم !
منم که به کار مهندسی شیخ اعتماد کامل داشتم باوجودیکه تعجب میکردم ولی گفتم : به روی چشم شیخ حتما وایمیسم تا شما برگردی .
کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
<<جهت مطالعه ادامه متن روی ادامه مطلب واقع در پایین این باکس کلیک نمایید>>
مقدمه
زیارت امام رضا از آداب اسلامی رایج در جامعه ایران بوده است. نظرسنجی حاضر، با توجه به اهمیت زیارت امام رضا و به منظور بررسی نظرات مردم تهران در خصوص زیارت امام رضا و برخی از ابعاد آن از جمله وسیله نقلیه ای که برای سفر به مشهد انتخاب می کنند به اجرا درآمد.
کلیات تحقیق
در این گزارش با به کارگیری از نظرسنجی تلفنی و بدست آوردن آمارها، پردازش و تحلیل علمی آنها، سعی شده است تا بخشی از نظرات مردم جامعه درباره زیارت کردن اما م رضا بدست آوریم.
این گزارش حاصل جمع آوری نظرات 1000 نفر پاسخگوی به پرسشنامه تهیه شده توسط واحد نظرسنجی است که ازمیان افراد جامعه به صورت تصادفی انتخاب که ضمن تماس با ایشان به اجرا درآمده است.
اهداف نظرسنجی
1- آیا به زیارت امام رضا می روید؟
2- آخرین باری که به زیارت امام رضا رفته اید چه وقت بوده است؟
3- با چه وسیله نقلیه ای به مشهد می روید؟
چکیده:
طرح نظرسنجی حاضر،پژوهشی درباره رفتن مردم به زیارت امام رضا است.یافته هایی از این طرح به دست آمده است که در این بخش،به مهمترین قسمت های آن پر داخته شده است.
1- 28.7 درصد پاسخگویان را مردان و 71.3 درصد را زنان تشکیل داده اند
2- 16 درصد از پاسخگویان دارای مدرک کارشناسی و بالاتر و 37.9 درصد دارای مدرک دیپلم و 5.4 درصد بی سواد هستند.
3- معادل 96.7درصد از پاسخگویان به زیارت امام رضا می روند و معادل 3.3 تا به حال به زیارت امام رضا نرفته اند.
<ادامه مطلب واقع در پایین این باکس را کلیک نمایید.>
«وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ؛
از رحمت خدا مأیوس نباشید كه همانا از رحمت خدا جز كافران مأیوس نمی باشند.»
(یوسف آیه 67)

من همون زائر غریبم که بار اول دارم به خونت میام ...
دیگه بارمو بستم می خوام بیام پیشت
آقا جون ، می خوام بیام به پا بوست ، آقا جون من فقط به امید زیارت توست که الان دست به قلم شدم و دارم می نویسم .
آقای من ! میدونی که چند ساله دلم داره پرپر می زنه که بیام پیشت ، اما هر وقت یه مشکل پیش میاد .
سال گذشته به خودم قول دادم که با پس اندازی که کردم دست مادرمو بگیرمو بیام به پابوست .
می خواستم مادر و سوار هواپیما کنم و بیام کنارت ، آخه اون دیسک کمر داره . می خواستم مادرمو ببرم بهترین هتل . می خواستم اولین زیارت عمرش پر از خاطره باشه . ( میدونی که دستم خالیه ... نمی تونم اونو به مکه بفرستم اما از برکت وجود تو ، زیارت تو برای ما مانند رفتن به خونه خدا شده )
اما بازم کارم گره خورد و پولمو خرج کردم . باز هم شرمنده خودمو مادرم شدم .
اما ایندفعه ، کوله بارمو بستم . نذر کردم اگه دعوتم کنی بیام و چند روز و چند شب خودمو دخیل ببندم به ضریحت . می خوام چند روزی و که اونجا هستم از پیشت دور نشم . می خوام صداتو بشنوم . میخوام تو هم بیای دستتو روی سرمن بکشی .
آقا جونم ، هر بار که کسی سوغاتی از زیارت تو برام میاره انقدر خوشحال می شم ، انگار که زیارت من هم داره نزدیک میشه و خیلی امیدوار میشم .
آقا جون دیگه طاقت ندارم منو بطلب برای زیارتت .
آقا جونم ، دلم گرفته . از این همه گناه خسته شده ام ... توبه ، توبه ، توبه ...
دیگه خجالت می کشم از این رفتنها و آمدنهای بسیار
به تو پناه آورده ام ، ای آرام بخش دل بیمارم
میخوام بیام پیشت ، همه گناهامو اونجا جا بذارمو برگردم به شهرم ،
آقا جونم ، اگه نذرم ادا بشه ، قسم میخورم به عشق عاشقای بی ریارت که دیگه تکرار نکنم .
آقا جون اگه دوستم داری دعوتم کن . دسته رد به سینه ی من دردمند و بیچاره نزن .
هر دمش با من دل سوخته لطفی دگر است
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
میدونم که آسمون حرمت هم ستاره بارونه ، فرشته ها هم همیشه و هر لحظه در حال گذر از آن جایند .پس دلمو پرواز میدم به صحن و سرات ،تا بازم آروم بگیرم .
یا رضای غریب !
از این دنیا به تنگ آمده ام =============================
ادامه مطالب را مطالعه نمایید
حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) در فرمایشات خود درباره حضرت امام رضا(ع) و دلیل بیشتر بودن کرامات ضریح آن حضرت نسبت به امام حسین(ع) وقایعی را نقل کردهاند که آنها را در ادامه میخوانید :
آقایى میگفت: عریضهاى به خدمت امام رضا (علیهالسّلام) درباره سه حاجت از جمله تشرف به خدمت حضرت ولى عصر (عج) نوشتم و پشتِ در ضریح انداختم. شب آخر اقامت ما در مشهد و یا یک شب جلوتر از آن، براى نماز صبح به حرم مشرف شدم، هنگامى که مىخواستم وارد حرم شوم، در میان ازدحام جمعیت به حدى که ممکن نبود کسى به راحتى داخل حرم شود و عدهاى به زحمت وارد و عدهاى خارج مىشدند، ناگاه چشمم افتاد به آقاى جلیل و نورانى که تشریف مىآورد ...
و ازدحام گویى براى ایشان خلوت بود و از وسط آن همه جمعیت به آرامى و راحتى جلو مىآمد. تا این که وقتى به من رسید، گویا به من سلام کرد و فرمود: «أَنَا ابْنُهُ، أَنَا ابْنُهُ». من پسر او هستم، من پسر او هستم. و همین طور این جمله را تکرار مىکرد، بعد فرمود: «لا تُعَلِّمُوهُمْ، فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ.»(۱) چیزى به آنان (ائمه ـ علیهمالسّلام) یاد ندهید، زیرا آنان از شما داناترند. بعد به حرم تشریف برد. آن آقا مىگفت: از این که کاغذ عریضه به داخل انداخته بودم و نیز از آن همه نورانیّت و جلالت، هم چنین از این که در میان آن همه جمعیّت و ازدحام به راحتى حرکت مىنمود، و از این که فرمود: «أَنَا ابْنُهُ»، فهمیدم که ایشان، حضرت غائب ـ عجّلاللّهتعالىفرجهالشّریف ـ هستند.
نعمت بزرگ و گرانقدر
حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) میفرمودند: حرم مطهر حضرت امام رضا ( علیه السّلام ) نعمت بزرگ و گرانقدرى است که در اختیار ایرانىهاست، عظمتش را خدا مىداند، به حدى که امام جواد (علیه السّلام) مىفرماید: زیارت پدرم امام رضا علیه السّلام از زیارت امام حسین (علیه السّلام) افضل است، زیرا امام حسین (علیه السّلام) را عامه و خاصه زیارت مىنند، ولى پدرم را جز خاصه (شیعیان دوازده امامى)زیارت نمىنند، لذا کرامات از ضریح آن حضرت بیشتر از ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ ظاهر مىشود. بنابراین، ایرانى ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا(ع) که زیارت آن برایشان فراهم است، مغتنم بشمارند.
عنایات امام رضا (علیه السّلام) به زائران خود
دیده و شنیده شده است که اشخاصى در مشاهد مشرّفه به امامى که صاحب ضریح است سلام کرده و جواب سلام را شنیده اند.
شخصى گفته است: هر وقت براى زیارت حضرت امام رضا (علیه السّلام) به مشهد مشرّف مى شوم (شاید در هر سال یک زیارت بیشتر نمی کرده است ) در هر بار در زیارت اول، با وجود ازدحام جمعیّت، تا ضریح راه برایم باز مى شود ...
به ضریح نزدیک مى شوم و زیارت مى کنم، و حضرت رضا (علیه السّلام)خرجى راه و حتّى مقدارى پول براى خرید سوغات را نیز به من مى دهند.
در خانه اى که ما در مشهد بودیم نیز علویّهاى بود که مىگفت: هر وقت که براى زیارت به حرم مى روم، براى من هم راه به سوى بوسیدن ضریح و دست کشیدن بر آن باز مىشود.
hlhl vqh
پی نوشت:
۱- اصول کافى، ج ۱، ص ۲۸۶؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۴۱؛ ج ۳۱، ص ۳۲۲؛ ج ۳۶، ص ۲۵۰؛ ج ۶۶، ص
جهت مطالعه ادامه روی ادامه مطلب در پایین این باکس کلیک نمایید
دکتر عینک ذرهبینیاش را از روی چشمهایش برداشت، از پشت میز بزرگش بلند شد و به طرف صندلی چرخدار مرضیه آمد. مقابل او ایستاد و در حالی که با تعجب به هیکل بزرگ او که به بیحرکت میان صندلی افتاده بود نگاه میکرد، گفت: چند سال دارد؟
صغری خانم با گوشه چادرش اشکهایش را پاک کرد: پانزده سال آقای دکتر!
دکتر سرش را به طرف او برگرداند: فقط پانزده سال؟
و بدون اینکه منتظر جواب بماند، دوباره نگاهش را به طرف مرضیه چرخاند. پاهای ورم کرده و بزرگی که به صورت ناخوشایندی آویزان شده بودند، تنه بزرگی که بر روی صندلی به یک طرف خم شده بود و صورت گوشت آلودی که بیشتر به یک توپ پر باد شباهت داشت.
پرسید: باید دویست و پنجاه کیلویی وزنش باشد، اینطور نیست؟
صغری خانم کمی جلو آمد: سیصد کیلو آقای دکتر!
ـ شما مادرش هستید؟
ـ بله!
ـ گفتید تمام پزشکان جوابش کردهاند؟
ـ بله آقای دکتر!
لطفاً پرونده پزشکیاش را به من بدهید.
صغرا خانم پرونده قطور مرضیه را به دست دکتر داد و به گوشه اتاق رفت، گوشه چادرش را به دندان گرفت و شروع کرد به جویدن آن.
دکتر پشت میزش نشست، عینکش را دوباره بر چشم گذاشت و به مطالعه پرونده مشغول شد، بعد سرش را بلند کرد و پرسید: سکته مغزی هم داشته؟
ـ بله آقا، سکته مغزی، بعد هم تشنج. نمیتواند دستهایش را کنترل کند، کتری را که به دست میگیرد، هر لحظه ممکن است آب جوش را روی پاهایش بریزد.

ـ اما وزنش چطور؟ این همه اضافه وزن چطور پیدا شد؟
ـ وقتی بیماری اعصاب گرفت، گفتیم که دیگر کار خانه نکند، البته قبل از بیماری خیلی کار میکرد، کارهای سنگین و طاقتفرسا، البته من مقصر نبودم، رسیدگی به شش بچه کوچک کار آسانی نبود، همین موقع بود که تعادل روحی او به هم خورد، بیمار که شد دیگر کار نکرد، کارش این بود که گوشهای مینشست و با کسی حرف نمیزد، ما اصلاً متوجه اضافه وزن او نبودیم و عاقبت هم این وزن زیاد پاهایش را از کار انداخت.
مادر مرضیه ساکت شد، اشکهایش را پاک کرد و دوباره به جویدن گوشه چادرش مشغول شد. دکتر آه سردی کشید، از پشت میز کارش بلند شد، به طرف مرضیه آمد، دستش را به طرف چشم راست او برد و پلکش را بالا زد، دستش را پایین آورد و این بار چشم چپ را معاینه کرد. سپس پرسید: اما درباره چشمهایش چه میگویید، آیا قبل از اینکه به بیماری چاقی مبتلا شود، چشمهایش عیبی داشتهاند؟
ـ نه آقای دکتر چشم هایش خوب خوب بود، اما نمیدانم چطور خیلی زود چشمهایش را هم از دست داد، حالا هم که یک تکه گوشت شده، نه راه میرود نه جایی را میبیند.
هر چه دوا و درمان کردیم فایده نداشته، حالا فقط امید من به شماست.
دکتر با ناراحتی به طرف پنجره اتاق رفت، آن را باز کرد و به خورشید که همه جا را روشن کرده بود، نگاهی انداخت و وقتی به این مسأله فکر کرد که چشمهای مرضیه از این دریای نور نصیبی ندارند، بر ناراحتیاش افزوده شد، اما از دست او هیچ کاری ساخته نبود و او این را خوب می دانست. لذا به طرف صغرا خانم آمد، سرش را پایین انداخت و گفت: ببین خانم من فکر میکنم به نفع شماست که دیگر بیش از این پولهایتان را هدر ندهید، همان طور که قبلاً همکارانم هم به شما گفتهاند، هیچ امیدی نیست، هیچکس نمیتواند برای این بچه کاری انجام دهد، یک معجزه. فقط یک معجزه ممکن است او را نجات دهد.
دکتر لحظهای ساکت شد، نفس عمیقی کشید و ادامه داد: بنابراین من به شما پیشنهاد میکنم اگر تحملش را دارید او را به خانه ببرید و او را با همین وضعی که دارد بپذیرید و اگر نمیتوانید، عقیده اینست که او را به آسایشگاه معلولان تحویل دهید، آنها میدانند این طور بچهها را چطور نگهداری کنند.
مادر مرضیه بدون اینکه چیزی بگوید به طرف دخترش آمده، پشت سرش قرار گرفت و صندلی چرخدار را به طرف در خروجی حرکت داد. قبل از اینکه از در خارج شود، برگشت و یکبار دیگر به دکتر نگاه کرد. اما او سرش را همچنان پایین نگه داشته بود.
از مطب دکتر فاصله گرفت، چند راهرو از راهروهای دراز و طولانی بیمارستان قائم(عج) را پشت سر گذاشت، قبل از اینکه به آخرین راهرو برسد، ناگهان متوجه صدها چشمی شد که به او و دخترش خیره شده بودند، مردها و زنهای زیادی در دو طرف راهرو ایستاده بودند و مانند کسانی که چیز عجیبی را برای اولین بار ببینند، به او و دخترش نگاه میکردند. ایستاد، چرخ را رها کرد و به مقابل دخترش آمد، وقتی اشکهای او را دید بیاختیار او را در آغوش کشید.
مرضیه که حالا گریهاش بیشتر شده بود گفت: مادر، من میخواهم پیش شما باشم، نمیخواهم به آسایشگاه معلولان بروم، من شما را دوست دارم، مرا به آسایشگاه نبرید.
صغرا خانم این بار محکمتر دخترش را در آغوش فشرد، دستهایش را گرفت و گفت: ما باید دنبال دکتر دیگری بگردیم.
ـ اما شما نباید دیگر پولهایتان را به خاطر من هدر دهید.
و مادر فقط گفت: میدانم دخترم، میدانم.
بلافاصله، صندلی چرخدار را به حرکت در آورد، از میان جمعیت راهی باز کرد و به سرعت از آنجا دور شد.
به خانه آمد. مرضیه را به زحمت از روی صندلی پایین آورده او را در گوشه اتاق قرار داد. بالش را زیر سرش گذاشت و پتو را روی او کشید و بلافاصله از خانه خارج شد او تصمیمش را گرفته بود، به سرعت خودش را به بازار رساند، مقدار زیادی سبزی آش خرید. وقتی فکر کرد فردا سهشنبه است و اولین روز ماه ذیالحجه، لبخند زد، تصمیم گرفت به نیت شفای مرضیه، آش نذری بپزد.
وقتی سهشنبه از راه رسید او به نذر خود عمل کرد. سینیهای بزرگ که چند کاسه آش در آنها قرار داشت ناگهان تمام کوچه را پر کرد، دَرِ تمام خانهها به صدا در آمد و کاسههای کوچک و بزرگ آش در سفرهها جای گرفت.
صغرا خانم در آخرین دقایق پایانی شب و آن هنگام که شستن دیگ بزرگ آش را به پایان برده بود، سرش را بلند کرد و به آسمان نگاهی انداخت، وسیع بود و بیانتها.
هزاران ستاره، مانند هزاران چراغ پرنور در یک لحظه به او لبخند زدند. او هم خندید، درد کمرش را هم از یاد برد. نگاهش را از آسمان و از ستارهها گرفت و به درون اتاق آمد، سجاده را پهن کرد دو رکعت نماز خواند. قرآن را باز کرد و چند آیه از آیات خداوند را زمزمه کرد. وقتی قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد حاجت خود را طلبید؛ چند لحظه بعد خواب پلکهای خستهاش را روی هم آورد. مدت زیادی از خوابیدن او نگذشته بود که احساس کرد دو بانو، بانوانی با حجاب و نورانی، گویی از دنیایی دیگر به سویش آمدند. اول ترسید و بعد تعجب کرد، اما وقتی آن دو بانوی بزرگوار با مهربانی به او گفتند که به زیارت خانه خدا برود لبخند زد.
وقتی از خواب بیدار شد، هیچکدام از آنها را آنجا ندید، چشمهایش را مالید ولی خبری نبود، از جایش بلند شد، به طرف مرضیه آمد. مرضیه خوابیده بود. به سختی نفس میکشید.
به طرف پنجره اتاق آمد. به حیاط نگاهی انداخت. دیگ بزرگ آش نزدیک دیوار خانه قرار داشت. به آسمان نگاهی انداخت. به زیارت فکر کرد. اما برای رفتن به مکه پول لازم بود. وقتی به یاد آورد که بیماری مرضیه دیگر پولی برایش باقی نگذاشته است، دلش گرفت.
خورشید اولین اشعههای نورش را به حیاط بزرگ خانه سپرده بود که صغرا خانم با خوشحالی به طرف دخترش دوید، او را از خواب بیدار کرد و گفت: باید به حرم برویم، مرضیه بلند شو!
باید به حرم امام رضا(ع) برویم، حج ما آنجاست، حج فقرا آنجاست. به زحمت مرضیه را روی چرخ قرار داد و ساعتی بعد او را با پارچهای سبز رنگ به پنجره فولاد دخیل بست.
مادر با قلب شکسته اشک میریخت. مرضیه که با چشمان بیفروغ به اطراف مینگریست، احساس دلتنگی عجیبی داشت. وقتی این دلتنگی بیشتر شد، اشکش سرازیر شد.چند لحظه بعد اختیار اشکها را از دست داد. باران اشکها، اشکهای درخواست و دعا، اشکهای امید و رجا اشکهای پاک و زلال آمدند و آمدند تا غبار نابینایی مرضیه را شستند و با خود بردند. دو بانوی بزرگوار حالا مقابل چشمان مرضیه قرار داشتند. از پنجره فولاد بوی بهشت به مشام میرسید به او اشاره کردند که از جایش بلند شود، ولی او نمیتوانست. ناگهان آقایی که هیچ نشانه خاکی در وجود او به چشم نمیخورد از طرف پنجره فولاد پیدا شد. جلو آمد با هیبت بود و با عظمت، نزدیک شد. حضورش بوی امید میداد. پوشش سبز رنگش نتوانسته بود نورانیت چهرهاش را پنهان کند. حجاب را کنار زد، یک پارچه نور مانند هزاران چلچراغ ناگهان پدیدار شد، گفت بلند شو!
با مهربانی به او گفت که دیگر دارو مصرف نکند و ناگهان ناپدید شد.
نقارههای حرم به افتخار این شفایافته به صدا درآمدند، کبوتران به شکرانه این لطف به پرواز درآمدند و در اطراف گنبد طلا به طواف پرداختند، مرضیه عظیمی، دختر 15 ساله مشهدی، ناگهان بر روی دستها قرار گرفت.

فعالیت های معنوی ما .. خیلی گسترده هستن ، از یه آه از ته دل گفتن گرفته ( حضرت صادق (ع) فرمودند : برای خدا اسم هایی هست ... یکی از آنها ..آه .. است)..تا نماز وروزه و....هر کدوم از این کارها تاثیر تکاملی خاص خودشون رو در مسیر تکامل روحی ما دارن ، یکی مبارزه با نفس رو تقویت میکنه ،یکی نوع دوستی ، یکی خضوع و خشوع و دیگری تقوا .
یکی از این فعالیت ها زیارت هست ، زیارت عرض اداب هست به پیشگاه معصومینه،زیارت ... نزدیکی به خدا هست به واسطه آن بزرگواران ،زیارت، جلب توجه خدا به خودمان هست .چون آن نازنین ها پیش خدا خیلی آبرو دارن ...خدا خیلی دوسشون داره .. پس حتما به دوست داران اون ها توجه میکنه .... زیارت تقویت ایمان هست ... زیارت ... درد دل هست...سبک شدن است تا عرش الهی هست .. زیارت ...دوست داشتنی هست .
1 قبل از انجام خیلی از کارها ..باید مقدماتی رو فراهم کرد ... از کارهای کوچیک گرفته تا بزرگ .. همون جور کارهای معنوی دارای مقدمات خاصی هستند . مقدماتی که شرایط روحی انسان رو برای میل و توجه به سمت عالم معنا فراهم میکنه .. قبل از نماز وضو میگیریم ... ( و تاثیر معنوی که در ما میذاره رو انصافا نمی شه نادیده گرفت ..).. خوب.. فکر میکنید قبل از زیارت .. چه کاری به عنوان مقدمه باید انجام شود ..... ؟؟؟... به نظرم یکی از مهمترین مقدمات ..توانایی دادن پاسخ کامل و صحیح و مطمئن به این سوال است : میرویم؟؟؟>>... شاید بگید.. خوب ملومه دیگه ... جوابش بدیهی هست ... اما دادن پاسخ به این سوال احتیاج به معرفت زیادی داره ... برای جواب به این سوال باید از خیلی چیز ها مطلع باشیم و صد البته باز هم نخواهیم تونست به شناخت کامل اون بزرگواران نائل شیم .ولی با افزایش این شناخت ... زیارت کامل تر و با بصیرت تری خواهیم داشت .... خداییش حقش نیست قبل از زیارت بدونیم این نازنینی که داریم میریم به آستان ملکوتیش ... کی هست؟.. چرا پیش خدا این قدر با آبرو هست؟.. مگه چه جوری زندگی کرده و چه کارهایی انجام داده؟.. چه گفته؟ چطور مبارزه کرده ؟...چه ستم هایی بهش شده ... ؟ از طرف خدا چه ماموریتی عهده دار بوده ؟.. دوست داشته ما چه جوری باشیم و و و........... . قبول کنیم تا حداقل سعی در پیدا کردن پاسخ این سوالات نکنیم .. زیارت چندان کاملی نداشته ایم..آدم باید برا چیزی که دوست داره وقت و نیرو صرف کنه .. این شناخت مسلما تدریجی خواهد بود اما به مرور و با کامل تر شدن این شناخت ها خواهیم دید احساس قرب بیشتری می کنیم .. تازه این شناخت نوعی قدر شناسی نسبت به این عزیزان هست ( که وقت و توان خود را معطوف این شناخت کرده ایم).... تازه در عملکردمون در زندگی خیلی تاثیر خواهد گذاشت.
2 قبل از رفتن به حرم مطهرشون باید بدونیم .. اون بزرگوار زنده هستن !..مطابق فرمایش قرآن کریم شهیدان راه خدا زنده هستند ..(.... و به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگوید بلکه زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند .....) ... در بین شهیدان هم درجاتی هست ... چه کسانی مقرب تر از امامان ما؟ ... هم معصوم .. هم دارای اعمال نیک و خالص فراوان و هم شهید ... وقتی عطر دلنواز حرم و حریم این عزیزان روحمون رو جلا میده دلامون گواهی میده که این عطر.. عطر نفس دل انگیز خودشون هست.. اگه چشم ما اون ها رو نمی بینه تقصیر ماست ... این حجاب رو خودمون ایجاد کردن ایم .. باید خودمون رو پشت در حرم جا بذاریم و داخل شیم .... کدوم آدم زنده رو سراغ دارید که این همه دور و برش شلوغ باشه؟... از تموم دنیا ..با هر جور طرز فکر ... همه و همه میان پیشش ... دیدین با چه شوق و اخلاصی مدئم به ضریح نازنینش نیگا میکنن؟.. چه جوری حرفاشون رو بهشون میگن؟... کدوم آدم زنده رو سراغ دارین که محبوب این همه آدم باشه؟........ امام رضا (ع) و تمام معصومین ما ... همین الان هم دارن امامت می کنند...مگه کم مشکلان مادی و معنوی انسان ها رو رفع میکنند؟.. مگه کم هستند کسانی که از دور و نزدیک تحت هدایت روحانی و معنوی این بزرگواران قرار میگیرند؟.. تو رو خدا نگاه کنید .. یه لحظه هم دور ضریحش خلوت نیست .. به چشمه های ضریحش خدا میدونه چقدر دل قفل شده .. خیلی از اون هایی هم که کنارش نیستن .. تکرار میکنن لحظات کنار اون بودن رو .. با نامش عشقبازی میکنند ... و برای زیارتش بی تابی میکنن .... کدوم آدم زنده رو با این خصوصیات سراغ دارید؟... پس از هر زنده ای زنده تر هستند و به کار هدایت و امامت باطنی شیعیان مشغولند .... وقتی این ها رو باور کردیم ...وقتی زیارتشون میکنیم و میگیم گواهی میدهم که مرا میبینی .. صدایم را میشنوی .... جواب سلام من را میدهی ..و زنده هستی و نزد خدا روزی میگیری.. اون وقت به گفته هامون ایمان داریم و حضور اون بزرگوار رو حس میکنیم .. مسلما باور به حضور در مقابل دیده گان ملکوتی آن پاره ی تن نازنین رسول الله (ص)... خیلی کیفیت و تاثیر زیارت ما رو تغییر میده .. یعنی میشه خدا روزی به چشمهای ما اون لیاقت رو بده که در آستانشون ... درک کنیم نگاه دل انگیز این بزرگواران رو؟ قبل از عازم شدا به حرم باید برخی از کارهان مستحبی رو ها تا حد امکان انجام داد ... یکی از علت های انجام این کارها این هست که متوجه شیم این جایی که داریم میریم با جاهای دیگه فرقایی داره .....( که مسلما هم داره ) ..انجام این کارها مسلما نوعی ادای احترام به مقام آن بزرگواران هم هست .. از لحاظ روحی هم انسان رو آماده میکنه .البته باید به این نکته هم توجه کرد که اصل زیارت .. چیز دیگری هست و این ها مستحباتی هستند که کمک به آمادگی روحی میکنند ... پس بهتر هست تا جایی که میتونیم و برامون امکای داره سعی در رعایتشون کنیم .
الف-حضرت آیت الله بهجت ( که خدا حفظشون کنه) گفتن وقتی زیارت برین که حال زیارت رو دارین .. منظور این پیر محب اهل بیت (ع) این هست که باید سعی کنیم زیارت ما دستخوش روزمره گی نشه و نشه یه کار معمولی مثله بعضی از کارای دیگه .. باید همیشه حال روحی و جسمی ما در هنگام زیارت فرق داشته باشه با مواقع دیگه ... این مطلب رو مخصوصا باید مجاورین حرم رضوی در نظر داشته باشن که توفیق زیارت بیشتر نصیبشون میشه.. مبادا که زیارت ما به مرور رنگ روزمره گی به خودش بگیره ..
ب -توصیه شده قبل از زیارت غسل زیارت انجام بدیم که مثل سایر غسل هاست .. یک ذکر هم در زیارت نامه ها وارد شده که در حین انجام غسل بهتر هست بگیم ثنا ......>> که در کتب دعا اومده ...این کار نماد و سمنل پاکی جسم و روح از آلودگی هاست .. از خدا میخواهیم که جسم و روح ما رو از آلودگی ها پاک کنه .... از خدا میخوایم به ما شرح صدر بده تا مشکلاتی که پیش میاد رو تحمل کنیم .. ازش میخوایم که ذکر لبان ما رو نام و یاد خودش قرار بده ... از لحا ظ جسمی هم با انجام این کارها پاک میشیم ..و یک تعادل زیبا بین پاکی روح و جسم برقرار میکنیم... این میتونه تا حد زیادی کمک به آمادگی روحی ما بکنه.
پ -حتما باید سعی کنیم با وضو مشرف شیم که علاوه بر دلایل فوق پیش شرط نماز هان ما هم خواهد بود
ت- سعی کنیم بهترین لباس هامون رو بپوشیم..موهامون مرتب باشن.. معطر باشیم ( حضرت رسول (ص) خیلی عطر استفاده میکردند و استفاده از عطر از عادات رسول الله (ص) بوده)...و مسواک زده باشیم . مگه وقتی جاهای مهم میریم معمولا بهترین لباس هامون رو نمیپوشیم ؟.. چه جایی بهتر از حرم امامان مان ؟... پس بهتر هست از لحاظ ظاهری هم تا حد امکان مرتب باشیم .البته در حد عرف و نه اون قدر که تجملگرایی در زیارت باب شه ) .. آخه داریم می ریم به پیشگاه امام نازنینمون .. هر کس هم در همون حدی که میتونه و وسعش رو داره (هستند کسانی که در تهیه نان شب خانواده شون موندن ولی چنان اخلاصی در زیارت دارن که خدا میدونه ... پس خدای نکرده از این مطلب این جور برداشت نشه که کسایی که توانایی ندارن لباس مرتبی داشته باشن دور از الطاف مولا هستن ( بلکه از خیلی از مرفهین نزدیک تر هم هستن ... ابوالحسن(ع) امام دل ها هستن ) .. منظور این هست که هر کی در همون حدی که هست سعی کنه به بهترین وضعیتش مشرف بشه خودمونیم فرض کنیم یه قریبه بیاد حرم .. اگه اون جا چهره های گشاده و مرتبی ببینه در نظرش ارج و قرب مولا مون بالاتر نمیره؟.. حضور با وضعیت مرتب در حرم احترام به مقام و وضعیت اون بزرگوار هست .... شما دوست ندارین وقتی مهمون دعوت میکنین با سر و وضع مناسب بیاد خونتون؟..( البته خانم ها مرتب بودن رو با آرایش اشتباه نگیرن .. چون حرم یک محل عمومی هست( نه زنانه که نامحرم نباشه و بتونن آریش کنن) و پسندیده نیست در این مکان با آریش بیان .. حرم یک محل زیارتی هست .. به علاوه در محضر امام معصوم هستن...هیچ زینتی هم ( نه برای مرد و نه برای زن) از ایمان و تقوا برتر نیست.. پس با رعایت این مسایل و حجابشون میتونن کمک زیادی به حفظ آرامش معنوی حرم بکنن.. .
ث- هنگام عزیمت به سرای ملکوتی مولا .. فکرمون رو از چیزایی که مشغولش میکنه سعی کنیم آزاد کنیم ... دز زیارت نامه ها اذکاری برای آن موقع آمده . علاوه بر اون می تونیم با خدا خودمون حرف بزنیم ... به مولا فکر کنیم وهر کاری که کمک کنه حالت ملکوتی ما حفظ شه رو انجام بدیم .. بهتر اگه به دیگران مشرف میشیم از پر حرفی ! و خنده ی زیاد پرهیز کنیم .. چون باعث میشه حواسمون پرت شه و حالت معنویمون از بین بره .. بهتر هست در جمع همراهان صحبت از الطاف و بزرگواری های مولا باشه تا حرف های دیگه که بعضی هاش خداییش بیخوده!
ج- وقتی به حرم رسیدیم ... بعد از سلام دادن .. اذن دخول بخوانیم ..داریم به آستان علی ابن موسی الرضا (ع) وارد میشیم ..به محل پرواز فرشتگان ..به جایی که از زمین هست ولی نیست..... به مکان .... یه چیز بگم؟.. میدونستین حرم امام رضا (ع) قطعه ای از بهشت هست؟.. رسول نازنین خدا (ص) فرمودن: انجا تکه ای از بهشت است و....>>.. کم جایی نیست این جایی که داریم واردش میشیم ... دور از ادب و انصاف نیست اگه قبل از ورود به اون جا اجازه ورود نگیریم؟ ... طبق فرمایش اقای بهجت ( که خدا حفظش کنه ).. وقتی کسب اجازه میکنیم و میگیم > اگه دلمون منقلب شد یعنی آقا اجازه دادن ....
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
این خاطره زیبا از یکی از خدام گل هشتم (ع) نقل شده ...چقدر مهربان هستند امام رضا(ع)...
يكي از دوستان همكار من در مهمانسراي حضرت و در قسمت آشپزخانه مشغول به خدمت است، تعريف مي كرد كه يك روز خانم بارداري به مهمانسراي حضرت آمد و طلب غذا كرد و گفت: "من غذاي تبركي را براي نوزاد داخل شكم خودم مي خواهم،" اين دليل زن باردار باعث شد تا دل همكار ما بشكند وبه او قول داد كه تا آخر وقت يك غذا براي او بگيرد و اگر هم نتوانست براي او غذا بگيرد غذاي خودش را به او بدهد.
وي ادامه داد: اين همكار ما اينطور تعريف مي كندكه: "در داخل آشپزخانه مشغول به كار شده بودم كه بعد از مدتي متوجه يك پيرزني كه در بيرون از مهمانسرا و در زير آفتاب نشسته بود شدم ،به سراغ اين پيرزن رفتم و از او پرسيدم كه براي چه اينجا نشسته اي؟" پيرزن با زبان ساده گفت: "من از فريمان و به قصد زيارت آمده ام و تمام پول من به اندازه هزينه رفت و برگشت بود كه همان را هم از من دزيده اند و الان نيز گرسنه هستم و منتظرم تا يك نفر براي من غذا بياورد."
اين خادم حضرت امام رضا(ع) افزود: اين همكار ما دوباره دل او شكست و رفت و غذاي خودش را براي پيرزن آورد و اصلاًحواسش نبود كه به زن باردار قول داده بود كه غذا به او بدهد، همكار ما دوباره به آشپزخانه برگشت و مشغول به كار شده بود كه بعد از مدتي متوجه شد آن زن باردار از قسمت نقاره خانه وارد مهمانسرا مي شود تا غذاي خود را بگيرد.
او در ادامه گفت : دوست من تعريف مي كرد كه با ديدن آن خانم، عرق سرد بر روي پيشاني من نشسته بود و منتظر بودم تا زمين دهان باز كند و مرا ببلعد ،همين كه زن متوجه من شد به سراغم آمد و مدام از من تشكر مي كرد و گفت "آقا خيلي لطف كرديد،دست شما درد نكند ،خدا از برادري كمتان نكند،من وقتي از شما جدا شدم به سمت پنجره فولاد رفتم و آنجا يك آقايي آمد و يك غذا به من داد و گفت:اين غذايي است كه همكار ما قول آن را به شما داده بود، من الان غذا را خوردم و آمده ام تا از شما تشكر كنم."
دربان حرم مطهر امام رضا(ع)در پايان خاطر نشان كرد:اين خاطره نشان مي دهد كه حضرت امام رضا (ع) تمام حواسشان به همه زائران است.
شاید دلش دوباره هوای حرم رو کرده بود... بعد رفتنش... پای سیستمش نشستم که کارای طراحیم رو پرینت بگیرم...زیر پد کاغذای تایپیش این بیت رو دیدم...
ز آستان رضایم خدا جدا نکند...
من و جدایی از این آستان؟خدا نکند...
این رو تا حالا خودم خیلی تکرار کردم ..اما هیچ وقت اون قدر تو عمق وجودم نفوذ نکرده بود...من و جدایی از این آستان؟ خدا نکند...
سلام دوستان
همونطور كه خيلي هاتون ميدونين من ساكن مشهدم و مجاور امام رضا (ع) ..اما دلم از خودم و بعضي مجاورهاي حضرت گرفته...تا چه حد ما قدر اين گوهر ناب رو مي دونيم؟...حق همسايگي رو به جا مياريم؟...مهمون نواز زوار و مهموناي امام رضا (ع) هستيم؟...چرا بعضي(البته بعضي) از كسبه،رانندهاي تاكسي،مسافردارا بجاي اينكه مفتخر به خدمتگزاري به زوار و قانع به نه سود كمتر كه حقشون باشن خون مسافراي آقا رو تو شيشه ميكنن؟...آقا به خدا شرمندتونم...فيض همسايگيتون رو دادين و ما... پناه به خدا
اين متن زيارت نامه زيباي امام رضا(ع) هست..اگه كپيش كنيد و داشته باشيدش تو سيستمتون خيلي خوبه..التماس دعا... .
اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك اللهم اجعله لی طهورا و شفاءا.
و در وقت بیرون رفتن بگو:
بسم الله و بالله و الی الله و الی ابن رسول الله حسبی الله توكلت علی الله اللهم الیك توجهت و الیك قصدت و ما عندك اردت
پس چون بیرون رفتتی بر در خانه خود بایست و بگو:
اللهم الیك وجهت وجهی و علیك خلفت اهلی و مالی و ما خولتنی و بك وثقت فلا تخیبنی یا من لا یخیب من اراده و لا یضیع من حفظه صل علی محمد و ال محمد و احفظنی بحفظك فانه لا یضیع من حفظت
چون بسلامت رسیدی انشاالله پس هرگاه خواهی بزیارت بروی غسل کن و بگو:
اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و محبتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك و قد علمت ان قوام دینی التسلیم لامرك و الاتباع لسنة نبیك و الشهادة علی جمیع خلقك اللهم اجعله لی شفاء و نورا انك علی كل شیء قدیر
پس ببوش باکیزه ترین جامه های خود را و بگو :
الله اكبر و لا اله الا الله و سبحان الله و الحمد للهچون داخل روضه منوره شدی بگو :
بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله صلی الله علیه و اله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك به و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا ولی اللهپس برو نزد ضریح و بگو :
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انه سید الاولین و الاخرین و انه سید الانبیاء و المرسلین اللهم صل علی محمد عبدك و رسولك و نبیك و سید خلقك اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عبدك و اخی رسولك الذی النتجبته بعلمك و جعلته هادیا لمن شئت من خلقك و الدلیل علی من بعثته برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك و المهیمن علی ذلك كله و السلام علیه و رحمة الله و بركاته اللهم صل علی فاطمة بنت نبیك و زوجة ولیك و ام السبطین الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة الطهرة الطاهرة المطهرة التقیة النقیة الرضیة الزكیة سیدة نساء اهل الجنة اجمعین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی الحسن و الحسین سبطی نبیك و سیدی شباب اهل الجنة القائمین فی خلقك و الدلیلین علی من بعثت برسالاتك و دیانی الدین بعدلك و فصلی قضائك بین خلقك اللهم صل علی علی بن الحسین عبدك القائم فی خلقك و الدلیل علی من بعثت برسالاتك و دیان الدین بعدلك و فصل قضائك بین خلقك سید العابدین اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و خلیفتك فی ارضك باقر علم النبیین اللهم صل علی جعفر بن محمد الصادق عبدك و ولی دینك و حجتك علی خلقك اجمعین الصادق البار اللهم صل علی موسی بن جعفر عبدك الصالح و لسانك فی خلقك الناطق بحكمك و الحجة علی بریتك اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی عبدك و ولی دینك القائم بعدلك و الداعی الی دینك و دین ابائه الصادقین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرك اللهم صل علی محمد بن علی عبدك و ولیك القائم بامرك و الداعی الی سبیلك اللهم صل علی علی بن محمد عبدك و ولی دینك اللهم صل علی الحسن بن علی العامل بامرك القائم فی خلقك المخصوص بكرامتك الداعی الی طاعتك و طاعة رسولك صلواتك علیهم اجمعین اللهم صل علی حجتك و ولیك القائم فی خلقك صلوة تامة نامیة باقیة تعجل بها فرجه و تنصره بها و تجعلنا معه فی الدنیا و الاخرة اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و اوالی ولیهم و اعادی عدوهم فارزقنی بهم خیر الدنیا و الاخرة و اصرفعنی بهم شر الدنیا و الاخرة و اهوال یوم القیمةالسلام علیك یا ولی الله السلام علیك یا حجة الله السلام علیك یا نور الله فی ظلمات الارض السلام علیك یا عمود الدین السلام علیك یا وارث ادم صفوة الله السلام علیك یا وارث نوح نبی الله السلام علیك یا وارث ابراهیم خلیل الله السلام علیك یا وارث اسمعیل ذبیح الله السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله السلام علیك یا وارث عیسی روح الله السلام علیك یا وارث محمد رسول الله السلام علیك یا وارث امیرالمؤمنین علی ولی الله و وصی رسول ربالعالمین السلام علیك یا وارث فاطمة الزهراء السلام علیك یا وارث الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة السلام علیك یا وارث علی بن الحسین زین العابدین السلام علیك یاوارث محمد بن علی باقر علم الاولین و الاخرین السلام علیك یا وارث جعفر بن محمد الصادق البار السلام علیك یا وارث موسی بن جعفر السلام علیك ایها الصدیق الشهید السلام علیك ایها الوصی البار التقی اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتیت الزكوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و عبدت الله حتی اتیك الیقین السلام علیك یا ابا الحسن و رحمة الله و بركاته
اللهم الیك صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتك فلا تخیبنی و لا تردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم تقلبی علی قبر ابن اخی رسولك صلواتك علیه و اله بابی انت و امی یا مولای اتیتك زائرا وافدا عائذا مما جنیت علی نفسی و احتطبت علی ظهری فكن لی شافعا الی الله یوم فقری وفاقتی عندالله مقام محمود و انت عنده وجیه
اللهم انی اتقرب الیك بحبهم و بولایتهم اتولی اخرهم بما تولیت به اولهم و ابرء من كل ولیجة دونهم اللهم العن الذین بدلوا نعمتك و اتهموا نبیك و جحدوا بایاتك و سخروا بامامك و حملوا الناس علی اكتافال محمد اللهم انی اتقرب الیك باللعنة علیهم و البرائة منهم فی الدنیا و الاخرة یا رحمن
صلی الله علیك یا اباالحسن صلی الله علی روحك و بدنك صبرت و انت الصادق المصدق قتل الله من قتلك بالایدی و الالسن
...اين خاطره از يكي از خدام با صفا نقل شده
کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا ع می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند :
اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟ احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . .
توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟ به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . . بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام ! این شامِ حضرت رضا ع است و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . .
مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . . من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . . و چون نمی تونست درست صحبت کنه با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟ پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . .
با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع ؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . . وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ع عذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه . . .
راوی می گوید: اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مىشد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مىخواندیم و کار را شروع مىکردیم. گره و مشکل کار را در خود مىجستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشکالى وجود دارد.
آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مىخواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مىخواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا همه خواسته و خواهشمان فقط بازگردانیدن این شهدا به آغوش خانوادههایشان است و... .

حضرت رضا علیه السلام در طول زندگی پر برکتشان سخنان نغز و کلمات آموزنده فراوانی فرموده است که تنها به گوشه ای از آن به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.
2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.
3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.
4-عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوبتر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد.
سپس فرمود: اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر میگردد، پاداش نیکو دریافت میکند و سرور اهل زمان خود میشود.
5- از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند بهترین بنده کیست.
فرمود:«کسی که اگر کار نیک کرد، خوشحال شود و اگر مرتکب کار زشتی شد، استغفار نماید. اگر کسی به او چیزی بدهد، تشکر کنند، اگر به سختیها مبتلا شود صابر و شکیبا باشد و اگر خشمگین شود، ببخشد.»
6-روزی از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند:«زندگی را در چه حالی می گذرانید؟»
امام فرمود:«عمرم در حال کم شدن است و همه اعمالم نزد خداوند محفوظ نوشته شده است. مرگ پای ما نوشته شده است و آتش در پشت سرمان است و هیچ نمی دانم با ما چه خواهند کرد.»
7- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق میشود و یک قسمت دیگر در سکوت.
8- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.
9- ایمان هیچ بندهای کامل نمیشود مگر در او سه خصلت باشد: فهم دقیق دین و عقاید دینی، اعتدال در امور زندگی و صبر و شکیبایی در معصیتها.
10- هر کس مراقب خود باشد و به حساب رفتار خود برسد، سود میبرد و هر کس از خودش غافل باشد زیان می کند.
11- بهترین مال، مالی است که آبروی انسان را حفظ کند.
12- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمیرود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمیگردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمیکند.
13- ای مردم! تقوای الهی را در مورد نعمت های او پیشه خود کنید و آنها را با معصیت از خود دور نکیند. بلکه با طاعت و شکر، خواهان ادامه آن باشید و بدانید بهترین شکر شما، ایمان به خدا و رسول او و اعتراف به حقوق اولیاء خدا از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلّم است.
14- هفت چیز است که بدون هفت چیز مسخره است: استغفار به زبان بدون پشیمانی در قلب، طلب توفیق از خدا بدون کوشش و تلاش، دور اندیشی بدون مراقبت، طلب نعمت بهشت از خدا بدون صبر بر شدائد و سختیها، پناه بردن به خدا از آتش جهنم بدون ترک شهوات، یاد خدا بدون تلاش برای ملاقات و دیدار با او. (هفتمین چیز ظاهراً از قلم راوی افتاده است.)
15- هرگاه بندگان خدا گناهان تازهای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیدهاند و نمیشناسند.
منابع:
بحارالانوار، ج 78، باب 26، ص 334 تا 358. طرائف الحکم مترجم/1/126/ 235. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زیارت قبور ائمّه اطهار علیهم السلام آداب خاصی دارد که توجّه به آنها برای قبولی زیارت لازم است. از آنجا که ائمّه معصومین، زائرین خود را می بینند و کلام آنها را میشنوند و پاسخ میدهند، و نیز به دلیل طهارت مکان رفتوآمد امامان دیگر و ملائکه الهی و ارواح انبیاء و اولیاء خداوند، آداب این حرمهای الهی باید کاملاًً مراعات شود.
شیعیان عقیده دارند امامان معصوم زندهاند و نزد خداوند روزی میخورند؛ بنابراین در هنگام زیارت باید خود را در محضر شریف آن ارواح مقدّسه دید و به غیر آنها توجهی نداشت.
برای تشرّف به زیارت رسول خدا و ائمه اطهار دستورات زیادی در روایات وارد شده است، از آن جمله:
1- غسل زیارت مستحب است و بهتر است در هنگام غسل دعاهایی از این دست را خواند: "بسم لله و بالله اللهم اجعله لی نوراً وطهوراًً و حرزاً وشفاءً من کل واءٍ وآفةٍ وعاهه، اللهم طهریه قلبی واشرح به صدری وسهل به امری"؛ (به نام خدا و به امید خدا. خداوندا این غسل را برای من نور و پاککننده و پناهگاه و شفا از هر مرض و ابتلایی قرار بده، قلب مرا به وسیله آن پاک گردان، سینه ام را فراخ کن و راهها را بر من آسان گردان.)
غسل زیارت نور و طهارتی طولانیمدت به غسلکننده خواهد بخشید، به طوری که اگر در روز انجام شود، برای زیارت در آن روز و شب بعد کافی است و نیز اگر در شب باشد برای زیارت شب و روز بعد کفایت میکند.
2- پوشیدن لباس پاکیزه
3- استعمال عطر
4- ترک کلام بیهوده
5- برداشتن قدمهای کوتاه و راه رفتن با وقار و آرامش
6- ذکرگفتن در راه، که بهترین آن صلوات بر محمد و آل محمد است.
7- در هنگام ورود به حرم مقدّس ائمه اطهار باید از آن بزرگواران اجازه ورود خواست.
شهید اول در "دروس" فرموده است اگر اجازه خواستی و در خود حالت خشوع و لطافتی حس کردی، داخل حرم شو، که این نشانه اجازه است؛ ولی اگر دیدی هنوز آماده زیارت نیستی، بهتر است صبر کنی تا آماده شوی.
8- بوسیدن عتبه (آستانه در یا همان چوبه های دو طرف در)
9- ایستادن در مقابل قبر امام و پشت به قبله.
10- خواندن زیارتهای وارده؛ میتوان از زبان خود نیز زیارت کرد ولی بهتر است زیاراتی که از طرف ائمّه معصومین به ما رسیده خوانده شود که شاید بهترین آنها برای همه امامان زیارت جامعه کبیره است.
11- خواندن دو رکعت یا بیشتر، نماز زیارت
12- دعا بعد از نماز که بسیار به اجابت نزدیک است.
13- تلاوت قرآن و هدیه ثوابش به امام
14- آهسته خواندن زیارت و دعا
15- خارج شدن از حرم بدون پشتکردن به قبر امام.
16- تکرار زیارت امام تا وقتی که در آن شهر زیارتی اقامت دارد.
17- بوسیدن در و دیوار حرم و ضریح مقدس، در صورتی که ایجاد مزاحمت نکند و با احترام آن مکان مقدس منافات نداشته باشد.
18- آماده کردن خود برای طاعت و ترک معصیت خداوند.
19- زیارت در ایام مخصوص زیارتی مستحب است؛ مانند شب و روز جمعه، شب قدر ،عید فطر، و عید قربان و روزهای ماه رجب برای زیارت حضرت رضا علیه السلام...
20- توجه به نمازهای یومیه که اول دقت خوانده شود. باید دقت کرد برای زیارت، نماز اول وقت از دست نرود.
21- باید محل زیارت زنان از مردان جدا باشد. بانوان باید با پوشیدگی کامل و بدون زینت و آرایش به زیارت بپردازند.
22- بعضی از زیارتهای خود را به نیابت از طرف پدر و مادر و نزدیکان خود انجام دهد.
23- بعد از زیارت آخر، وداع کند.
شاید دلش دوباره هوای حرم رو کرده بود... بعد رفتنش... پای سیستمش نشستم که کارای طراحیم رو پرینت بگیرم...زیر پد کاغذای تایپیش این بیت رو دیدم...
ز آستان رضایم خدا جدا نکند...
من و جدایی از این آستان؟خدا نکند...
این رو تا حالا خودم خیلی تکرار کردم ..اما هیچ وقت اون قدر تو عمق وجودم نفوذ نکرده بود...من و جدایی از این آستان؟ خدا نکند...